تبلیغات
معرفی الگوهای تربیتی

زندگینامه « خودنوشت » علامه طباطبایی

نویسنده ـ محمدحسین طباطبایی ـ سال هزار و دویست و هشتاد و یك شمسی در تبریز در میان یك خانواده علمی به وجود آمده ام . در سن پنج سالگی مادر را و در سن نه سالگی پدر را از دست دادم و به مناسبت اینكه كم و بیش مایه معاش داشتیم سرپرست ما (وصی پدرم ) وضع زندگی ما را (من و برادر كوچكتر از خودم را كه داشتم ) به هم نزد و تحت مراقبت و پرستاری یك نفر خادم و یك نفر خادمه قرار گرفتیم . ... 



كمی پس از درگذشت پدر به مكتب و پس از چندی به مدرسه فرستاده شدیم و بالاخره به دست معلم خصوصی كه به خانه می آمد سپرده گشتیم و به این ترتیب تقریبا مدت شش سال مشغول فراگرفتن فارسی و تعلیمات ابتدایی بودیم . آن روزها تحصیلات ابتدایی برنامه معینی نداشت . همین قدر به یاد دارم كه در فاصله میان 1296 ـ1290 كه مشغول بودم قرآن كریم را كه معمولا پیش از هر چیز دیگر خوانده می شد و كتاب گلستان و بوستان سعدی و نصاب و اخلاق مصور و انوار سهیلی و تاریخ معجم و منشات امیر نظام و ارشاد الحساب را خواندم . سال 1297 وارد رشته های علوم دینیه و عربیه شدم و تا سال 1304 به قرائت متون سرگرم بودم . در ظرف همین هفت سال در علم صرف كتابهای امثله و صرف میر و تصریف و در نحو كتابهای عوامل و آنموذج و صمدیه و سیوطی و جامی و مغنی و در بیان كتاب مطول و در فقه كتابهای شرح لمعه و مكاسب و در اصول كتابهای معالم و قوانین و رسائل و كفایه و در منطقه كبری و حاشیه و شرح شمسیه و در فلسفه كتاب شرح اشارات و در كلام كتاب كشف المراد را خواندم و به همین ترتیب دروس متن (در غیر فلسفه و عرفان ) خاتمه یافت .
سال 1304 برای تكمیل تحصیلات خود عازم حوزه نجف گردیدم و به مجلس درس مرحوم آیت الله آقای شیخ محمدحسین اصفهانی حاضر شده یك دوره خارج اصول كه تقریبا شش سال طول كشید و چهار سال نیز خارج فقه معظم له را درك نمودم و همچنین هشت سال از در خارج فقه مرحوم آیت الله نائینی و یك دوره خارج اصول معظم له حضور یافتم و كمی نیز به خارج فقه مرحوم آیت الله آقای سیدابوالحسن اصفهانی رفتم كلیات علم رجال را نیز پیش مرحوم آیت الله حجت كوه كمری رفتم . در فلسفه نیز به درس حكیم و فیلسوف معروف وقت مرحوم آقا سیدحسین بادكوبه ای موفق شدم در ظرف شش سال كه پیش معظم اله تلمذ می كردم منظومه سبزواری و اسفار و مشاعر ملاصدرا و دوره شفای بوعلی و كتاب اثولوجیا و تمهیدابن تركه و اخلاق ابن مسكویه را خواندم . مرحوم بادكوبه از فرط عنایتی كه به تعلیم و تربیت نویسنده داشت برای اینكه مرا به طرز تفكر برهانی آشنا ساخته به ذوق فلسفی تقویت بخشد امر فرمود كه به تعلیم ریاضیات پردازم . در امتثال امر معظم له به درس مرحوم آقا سیدابوالقاسم خوانساری كه ریاضیدان زبردستی بود حاضر شدم و یك دوره حساب استدلالی و یك دوره هندسه مسطحه و فضایی و جبر استدلالی را از معظم له فراگرفتم .
سال 1314 در اثر اختلال وضع معاش ناگزیر به مراجعت شده به زادگاه اصلی خود (تبریز) برگشتم و ده سال و خورده ای در آن سامان به سر بردم كه حقا باید این دوره را در زندگی خود دوره خسارت روحی بشمارم زیرا در اثر گرفتاری ضروری به معاشرت عمومی وسیله تامین معاش (كه از مجرای كشاورزی بود) از تدریس و تفكر علمی (جز مقداری بسیار ناچیز) بازمانده بودم و پیوسته با یك شكنجه درونی به سر می بردم . در سال 1325 از سروسامان خود چشم پوشیده زادگاه اصلی را ترك گفتم و متوجه حوزه قم گردیده بساط زندگی را در این شهر گستردم و دوباره اشتغالات علمی را از سر گرفتم و تاكنون كه اوائل سال 1341 می باشد روزگار خود را در این سامان می گذارنم .
البته هر كسی حسب حال خود در زندگی خود خوشی و تلخی و زشت و زیباهایی دیده و خاطره هایی دارد. من نیز به نوبه خود و خاصه از این نظر كه بیشتر دوره زندگانی خود را در یتیمی یا غربت یا مفارقت دوستان یا انقطاع وسایل و تهیدستی و گرفتاریهای دیگر گذرانیده ام . در مسیر زندگی با فرازونشیب های گوناگون روبه رو شده در محیطهای رنگارنگ قرار گرفته ام ولی پیوسته حس می كردم كه دست ناپیدایی مرا از هر پرتگاه خطرناك نجات می دهد و جاذبه مرموزی از میان هزارها مانع بیرون كشیده به سوی مقصد هدایت می كند.
من اگر خارم و گرگل چمن آرایی هست
كه از آن دست كه می پروردم می رویم
در اوایل تحصیل كه به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و ازاین روی هر چه می خواندم نمی فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذرانیدم . پس از آن یكباره عنایت خدایی دامنگیرم شده عوضم كرد و در خود یك نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل كمال حس نمودم به طوریكه از همان روز تا پایان ایام تحصیل كه تقریبا هفده سال كشید هر گز نسبت به تعلیم و تفكر درك خستگی و دلسردی نكردم و زشت و زیبای جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث در برابر (مساوی ) می پنداشتم . بساط معاشرت غیراهل علم را به كلی برچیدم . در خوردوخواب و لوازم دیگر زندگی به حداقل ضروری قناعت نموده باقی را به مطالعه می پرداختم . بسیار می شد (و به ویژه در بهار و تابستان ) كه شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه می گذرانیدم و همیشه درس فردا را شب پیش مطالعه می كردم و اگر اشكالی پیش می آمد با هر خودكشی بود حل می نمودم و وقتی كه به درس حضور می یافتم از آنچه استاد می گفت قبلا روشن بودم و هرگز اشكال و اشتباه درس پیش استاد نبردم .

 

منبع : http://www.helal.ir/helal/modules.php?name=News&file=article&sid=546

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 مرداد 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: الگوهای عرفانی،     |
نظرات() 

زندگینامه حضرت‌ ‌آیت الله عبدالله جوادی آملی

زندگینامه حضرت‌ ‌آیت الله عبدالله جوادی آملی چاپ
حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی  تولد و دوران‌ كودكی‌
آیة‌ الله عبدالله جوادی‌ آملی‌، در سال‌ 1312 هجری‌ شمسی‌ در آمل‌ به‌ دنیا آمد. پدر و جدش‌، میرزا ابوالحسن‌ و ملا فتح‌ الله از مبلغین‌ اسلام‌ وارادتمندان‌ به‌ آستان‌ ولایت‌ بوده‌اند. از ویژگیهای‌ جدّی‌ وی‌ این‌ بوده‌ كه‌ در منابر خود به‌ ذكر احكام‌ و مناقب‌ اهل‌ بیت‌ (علیهم‌ السلام‌) می‌پرداخته‌ و ظاهراً علاقة‌ وافری‌ به‌ علم‌ كلام‌ داشته‌ است‌. فرزندانی‌ كه‌ خدا به‌ پدر استاد عطا می‌كرده‌ است‌، معمولاً بر اثر ضعف‌ امكانات‌ بهداشتی‌ پزشكی‌ یا به‌ علل‌ و عوامل‌ دیگر زنده‌ نمی‌ماندند. پیش‌ از تولّد استاد، یكی‌ از بستگان‌ در عالم‌ رؤیا می‌بیند كه‌ شخصی‌ عصایی‌ به‌ دست‌ پدر استاد می‌دهد و او آن‌ را به‌ دست‌ گرفت‌. این‌ رؤیا را چنین‌ تعبیر كردند كه‌ خداوند به‌ میرزا ابوالحسن‌، پسری‌ عطا خواهد كرد كه‌ زنده‌ می‌ماند و عصای‌ دست‌ پدر خواهد شد. از این‌ رو، پدر و مادر نذر كردند اگر خدا به‌ آنها پسری‌ داد، او را به‌ مشهد امام‌ رضا (ع‌) ببرند؛ و این‌ گونه‌، استاد جوادی‌ آملی‌ متولّد شد.
فشار دوران‌ پهلوی‌ و مشكلات‌ پدر و جدّ استاد در مسائل‌ مادی‌ و سیاسی‌، باعث‌ نشد كه‌ از علاقة‌ این‌ خانواده‌ به‌ روحانیّت‌ شیعه‌ كاسته‌ شود و همانا، آرزوی‌ آنان‌، تحصیل‌ فرزند خود در حوزه‌های‌ علمیه‌ بود.
دوران‌ تحصیل‌
آیة‌ الله جوادی‌ آملی‌ پس‌ از به‌ پایان‌ رساندن‌ سال‌ ششم‌ ابتدایی‌، در سال‌ 1325 یا 1326، با پیشنهاد پدر و علاقة‌ وافر، وارد حوزه‌ علمیه‌ آمل‌ شد و تا سال‌ 1329 در آن‌ شهر، به‌ تحصیل‌ پرداخت‌ و بخشی‌ از دروس‌ سطح‌ را در آنجا به‌ پایان‌ برد. پس‌ از آن‌ با تشویق‌ استاد خود، مرحوم‌ آقا شیخ‌ شعبانی‌ نوری‌، عازم‌ حوزه‌ علمیه‌ مشهد مقدس‌ شد. در بدو ورود به‌ حوزه‌ علمیه‌ مشهد، در یكی‌ از مدارس‌ به‌ برخی‌ از طلاب‌ برخورد كه‌ در كسوت‌ روحانیت‌ بودند، ولی‌ نسبت‌ به‌ علمای‌ بزرگ‌ مشهد در آن‌ روزگار، تكریمی‌ نداشتند و تعابیرشان‌ دربارة‌ علما همراه‌ با تندی‌ و طعن‌ بود! این‌ خاطره‌ چنان‌ برای‌ استاد تلخ‌ بود كه‌ حاضر نشد در چنین‌ حوزه‌ای‌ بماند و درس‌ بخواند. از این‌ رو مشهد را ترك‌ گفت‌ و به‌ همراه‌ پدر، رهسپار تهران‌ شد تا در آن‌ حوزة‌ عظیم‌ در آن‌ روزگار و در محضر بزرگانی‌ همچون‌ آیة‌ حاج‌ شیخ‌ محمد تقی‌ آملی‌، به‌ تحصیل‌ بپردازد. مرحوم‌ شیخ‌ محمد تقی‌ آملی‌ نیز پدر استاد را می‌شناخت‌ و طی‌ نامه‌ای‌ به‌ مرحوم‌ حاج‌ محمدباقر آشتیانی‌، متصدی‌ مدرسه‌ مروی‌، كه‌ از بهترین‌ مدارس‌ آن‌ روز بود، خواستار پذیرش‌ استاد جوادی‌ شد.
با ورود به‌ مدرسه‌ مروی‌ و قبولی‌ در آزمون‌ ورودی‌ آن‌، استاد به‌ خواندن‌ رسائل‌ و مكاسب‌ اشتغال‌ یافتند. پس‌ از آن‌ به‌ فراگیری‌ كفایة‌ الاصول‌ پرداخت‌ و سپس‌ در دروس‌ خارج‌ استادان‌ بنام‌ حوزه‌ علمیه‌ تهران‌ شركت‌ جست‌ و همزمان‌، به‌ فراگیری‌ علوم‌ عقلی‌ نیز پرداخت‌. پس‌ از حدود 5 سال‌ تحصیل‌ در تهران‌ و با كسب‌ اجازه‌ از محضر مرحوم‌ آیة‌ الله حاج‌ شیخ‌ محمد تقی‌ آملی‌، در سال‌ تحصیلی‌ 35 ـ 1334 به‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ آمد تا از محضر علمای‌ آن‌ دیار نیز بهره‌های‌ فراوانی‌ برگیرد. از آن‌ سال‌، تا كنون‌ وی‌ در حوزه‌ علمیه‌ قم‌ حضور دارد و ضمن‌ بهره‌مندی‌ از محضر علمای‌ بزرگ‌ این‌ حوزة‌ مباركه‌، خود سر منشأ خیرات‌ و بركات‌ كثیری‌ برای‌ آن‌ بوده‌ است‌.
استادان‌ و دوستان‌
استاد جوادی‌ آملی‌، در دوران‌ تحصیلی‌ خود، با استادان‌ بنامی‌، انس‌ داشته‌ است‌. پدر او معتقد بود كه‌ درس‌ حوزوی‌ را باید پیش‌ انسان‌ بزرگواری‌ كه‌ خود تزكیه‌ شده‌ باشد، آغاز كرد. بدین‌ منظور، فرزند خود را برای‌ تحصیل‌، نزد آیة‌الله فرسیو (ره‌) كه‌ از دانشمندان‌ و علمای‌ بزرگ‌ آمل‌ بود، برد و او در آغازین‌ روز درس‌، جمله‌ «اول‌ العلم‌ معرفة‌ الجبار» را چنان‌ معنا كرد كه‌ استاد خود را هنوز مرهون‌ آن‌ سروش‌ غیبی‌ می‌داند.
آیة‌ الله جوادی‌ آملی‌، دروس‌ ادبیّات‌ را نزد پدرش‌ و حجج‌ اسلام‌، عبدالله اشراقی‌ شیخ‌ احمدی‌ اعتمادی‌ و برخی‌ دیگر خواند و بخش‌ مهمّ شرح‌ لمعه‌ را نزد مرحوم‌ آیة‌ الله شیخ‌ عزیزالله طبرسی‌ فرا گرفت‌. بخش‌ اوامر قوانین‌ را در محضر آیة‌ الله ضیای‌ آملی‌ و بقیه‌ را از مرحوم‌ آیة‌ الله محمد غروی‌ آموخت‌ در روزهای‌ تعطیل‌ هم‌ امالی‌ شیخ‌ صدوق‌ را در محضر آیة‌ الله ضیاء الدین‌ آملی‌ می‌خواند.
با ورود به‌ تهران‌، به‌ مدرسة‌ علمیه‌ مروی‌ رفت‌ و دروس‌ سطح‌ را در آنجا به‌ پایان‌ برد. از ویژگیهای‌ مدرسه‌ مروی‌ این‌ بود كه‌ طلاب‌ آن‌ می‌بایست‌ در كنار فراگیری‌ علوم‌، قرآن‌ را نیز تلاوت‌ كنند و سالی‌ دوبار برای‌ بازدید كتابها جلساتی‌ تشكیل‌ می‌شد. انس‌ با كتابخانة‌ نیز نصیب‌ طلاب‌ علوم‌ می‌شد و توفیق‌ بود تا محصلان‌ با كتابهای‌ خطی‌ و چاپی‌ آشنا شوند. استاد جوادی‌ آملی‌، دروس‌ رسائل‌ و مكاسب‌ را در محضر آیة‌ الله سید عباس‌ فشاركی‌، آقای‌ شیخ‌ اسماعیل‌ جاپلقی‌ و آقا شیخ‌ محمد رضا محقق‌ خواند. در بخش‌ فلسفه‌ نیز، شرح‌ منظومه‌، طبیعیات‌، اشارات‌ و بخشی‌ از اسفار را نزد حاج‌ شیخ‌ ابوالحسن‌ شعرانی‌ و مقداری‌ از شرح‌ منظومه‌ و شرح‌ اشارات‌ و بخشی‌ از اسفار را خدمت‌ آیة‌ الله حاج‌ میرزا مهدی‌ محی‌ الدّین‌ الهی‌ قمشه‌ای‌ كه‌ عارفی‌ بی‌ نظیر و صاحبدلی‌ بی‌ بدیل‌ بود فراگرفت‌. برای‌ آموختن‌ شرح‌ فصوص‌ ابی‌ عربی‌ (شرح‌ قیصری‌ بر فصوص‌) به‌ محضر آیة‌ الله محمد حسین‌ فاضل‌ تونی‌ رفت‌ و دروس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ را نزد مرحوم‌ شیخ‌ محمد تقی‌ آملی‌ آموخت‌، ضمن‌ اینكه‌ در علوم‌ معقول‌ نیز از ایشان‌ بهره‌های‌ فراوان‌ می‌برد.
با هجرت‌ به‌ قم‌، در سال‌ تحصیلی‌ 35 ـ 1334 در درس‌ بزرگان‌ قم‌، از جمله‌ آیة‌ الله العظمی‌ بروجردی‌(ره‌) حضرت‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌)، علامه‌ سید محمد حسین‌ طباطبایی‌(ره‌)، آیة‌ الله محقق‌ داماد (ره‌) و آیة‌الله میرزا هاشم‌ آملی‌ (ره‌) حاضر شد. وی‌، ویژگی‌ بارز درس‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌) را پرورش‌ روح‌ دقت‌ و آزادگی‌ علمی‌ می‌داند و بر حكیمانه‌ بودن‌ دیدگاههای‌ امام‌ در دروس‌ حوزوی‌ تأكید می‌نماید.
استاد جوادی‌ آملی‌، در حدود 25 سال‌ از محضر علامه‌ طباطبایی‌، در علوم‌ نقلی‌ و عقلی‌ بهره‌ بود و در خلوت‌ و جلوت‌، انیس‌ این‌ مفسر بزرگ‌ قرآن‌ كریم‌ بود. از این‌ رو خاطرات‌ بسیاری‌ از ایشان‌، در سینه‌ دارد كه‌ در بسیاری‌ از مصاحبه‌ها و نوشته‌ها، آن‌ را بیان‌ داشته‌ است‌.
از دوستان‌ آیة‌ الله جوادی‌ آملی‌، می‌توان‌ از آیة‌الله شهید مطهری‌، مرحوم‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ خمینی‌ و امام‌ موسی‌ صدر نام‌ برد. او در سال‌ 1332 در تهران‌، با شهید مطهری‌ آشنا شد كه‌ این‌ دوستی‌ تا زمان‌ شهادت‌ ایشان‌ ادامه‌ داشت‌.
فعالیتهای‌ علمی‌ و فرهنگی‌
آیة‌ الله عبدالله جوادی‌ آملی‌، در طول‌ عمر شریف‌ خود، تا كنون‌ خدمات‌ علمی‌ و فرهنگی‌ شایان‌ توجهی‌ را به‌ انجام‌ رسانده‌ است‌. وی‌ از سالهای‌ نخستین‌ تحصیل‌ به‌ تدریس‌ در تربیت‌ طلاب‌ مبتدی‌ می‌پرداخته‌ است‌ و تا كنون‌، شاگردان‌ بسیار مفیدی‌ را به‌ عالم‌ اسلام‌ تقدیم‌ داشته‌ است‌. استاد، همواره‌ بر تهذیب‌ نفس‌ در كنار تحصیل‌ پای‌ می‌فشرده‌ و همواره‌ شاگردان‌ خود را به‌ اخلاص‌ در تبلیغ‌ معارف‌ وحیانی‌ و انس‌ هماره‌ با قرآن‌ و روایات‌ سفارش‌ می‌نموده‌ است‌.
از خدمات‌ مهم‌ فرهنگی‌ استاد جوادی‌ آملی‌، تأسیس‌ مؤسسه‌ تحقیقاتی‌ و نشر اسراء در سال‌ 1372 است‌. مؤسسه‌ اسراء به‌ منظور پژوهش‌ در رشته‌های‌ مختلف‌ علوم‌ اسلامی‌ و پاسخ‌ گویی‌ به‌ شبهات‌ موجود در اسلام‌ تأسیس‌ شده‌ است‌ و تا كنون‌ خدمات‌ شایان‌ توجهی‌ را تقدیم‌ داشته‌ است‌.
آیة‌ الله جوادی‌ آملی‌، تاكنون‌ كتابهای‌ بسیاری‌ را در زمینه‌های‌ گوناگون‌، از جمله‌ تفسیر، فلسفه‌، كلام‌، فقه‌ و اصول‌ نگاشته‌ است‌ كه‌ به‌ برخی‌ از آنها اشاره‌ می‌رود:
1ـ تسنیم‌، تفسیر قرآن‌ كریم‌ (تا كنون‌ 4 جلد؛)
2ـ تفسیر موضوعی‌ قرآن‌ كریم‌ (در 15 جلد؛)
3ـ رحیق‌ مختوم‌ (2 جلد؛)
4ـ ولایت‌ فقیه‌؛
5ـ عصارة‌ خلقت‌، دربارة‌ امام‌ زمان‌ (عج‌)؛
6ـ عید ولایت‌؛
7ـ ولایت‌ در قرآن‌؛
8ـ ولایت‌ علوی‌؛
9ـ تجلّی‌ ولایت‌؛
10ـ حكمت‌ علوی‌؛
11ـ ظهور ولایت‌؛
12ـ دنیاشناسی‌ و دنیاگرایی‌ در نهج‌ البلاغه‌؛
13ـ علی‌ (ع‌) مظهر اسمای‌ حسنای‌ الهی‌؛
14ـ وحدت‌ جوامع‌ در نهج‌ البلاغه‌؛
15ـ حیات‌ عارفانة‌ امام‌ علی‌ (ع‌) ؛
16ـ انتظار بشر از دین‌؛
17ـ بنیان‌ مرصوص‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌)؛
8ـ شریعت‌ در آینه‌ معرفت‌؛
19ـ زن‌ در آینه‌ جلال‌ و جمال‌؛
20ـ حماسه‌ و عرفان‌؛
21ـ صهبای‌ حج‌؛
22ـ فلسفة‌ حقوق‌ بشر؛
23ـ تبیین‌ براهین‌ اثبات‌ خدا؛
24ـ حكمت‌ نظری‌ و عمل‌ در نهج‌ البلاغه‌؛
25ـ مراثی‌ اهل‌ بیت‌؛
26ـ حكمت‌ و عبادات‌؛
27ـ گنجور عشق‌؛
28ـ كتاب‌ الخُمس‌؛
29ـ اسرار الصلوة‌؛
30ـ علی‌ بن‌ موسی‌ الرضا (ع‌) و القرآن‌ كریم‌؛
31ـ علی‌ بن‌ موسی‌ الرضا و الفلسفة‌ الالهیّة‌؛
32ـ كتاب‌ الحجّ؛
بسیاری‌ از كتب‌ استاد نیز تا كنون‌ منتشر نشده‌ و مؤسسه‌ اسراء سرگرم‌ تدوین‌ و چاپ‌ آن‌ است‌.
فعالیتهای‌ سیاسی‌
استاد جوادی‌ آملی‌ كه‌ از یاران‌ صدیق‌ و از شاگردان‌ مبرّز امام‌ خمینی‌ (ره‌) بود، در جبهه‌های‌ سیاسی‌ نیز هماره‌ پیرو پیر و مراد خود بود و در سالهای‌ مبارزه‌ بر ضد رژیم‌ شاه‌ از هیچ‌ كوششی‌ دریغ‌ نمی‌ورزید. وی‌ از سال‌ 1342 همراه‌ امام‌ بود و در طول‌ این‌ دوران‌، بارها مورد دستگیری‌ و بازجویی‌ ساواك‌ قرار گرفت‌.
بخشی‌ از این‌ مبارزات‌، همكاری‌ در مبارزات‌ مردم‌ آمل‌، سخنرانی‌، افشاگری‌ و تنظیم‌ اطلاعیه‌ها و بیانیه‌ها بود.
با شكل‌گیری‌ مبارزات‌ و تظاهرات‌ در همه‌ جای‌ ایران‌، مردم‌ آمل‌ نیز با ارشادها و راهنماییهای‌ آیة‌ الله جوادی‌ آملی‌، به‌ صفوف‌ مبارزان‌ پیوستند و رژیم‌ پهلوی‌ را با شكست‌ رو به‌ رو ساختند.
پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ نیز، آیة‌ الله جوادی‌ در مسؤولیتهای‌ گوناگونی‌ به‌ انجام‌ وظیفه‌ پرداخت‌. در سالهای‌ آغازین‌ انقلاب‌، با حكم‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌) به‌ ریاست‌ دادگاه‌ انقلاب‌ و حاكمیت‌ شرع‌ منصوب‌ شد و همچنین‌ عضو شورای‌ عالی‌ قضایی‌ بود. از دیگر فعالیتهای‌ ایشان‌ در آن‌ دوره‌، تدوین‌ لایحة‌ قصاص‌ بود كه‌ همواره‌ مورد نفرت‌ دشمنان‌ انقلاب‌ و ملی‌ گراها بود.
استاد جوادی‌ آملی‌، سفرهای‌ گوناگونی‌ به‌ كشورهای‌ مختلف‌ جهان‌، با انگیزه‌های‌ تبلیغی‌ و سیاسی‌ انجام‌ داده‌ است‌. یكی‌ از مهمترین‌ سفرهای‌ وی‌ سفر به‌ شوروی‌ سابق‌ برای‌ تسلیم‌ پیام‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌) به‌ گورباچف‌، رهبر وقت‌ اتحاد جماهیر شوروی‌ بود كه‌ از دید صاحب‌ نظران‌ جهانی‌، پدیده‌ای‌ بسیار مهم‌ تلقی‌ می‌شد. از دیگر سفرهای‌ مهم‌ وی‌، سفر به‌ نیویورك‌ و شركت‌ در نشست‌ ادیان‌ و ابلاغ‌ پیام‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ بود كه‌ معظم‌ له‌ با صلابت‌ تمام‌، پیام‌ رهبر ایران‌ را در آن‌ قرائت‌ كردند.
از دیگر مسؤولیتهای‌ وی‌، عضویت‌ در مجلس‌ خبرگان‌ قانون‌ اساسی‌ و نیز عضویت‌ در مجلس‌ خبرگان‌ رهبری‌ در دوره‌های‌ اوّل‌ و دوّم‌ بود. وی‌ همچنین‌ از اعضای‌ جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌، پیش‌ و پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ بوده‌ است‌ و نیز هم‌ اكنون‌، امامت‌ نماز جمعه‌ شهر مقدس‌ قم‌ را بر عهده‌ دارد. آیة‌ الله جوادی‌ آملی‌، هم‌ اكنون‌ در حوزه‌ علمیه‌ قم‌ به‌ تربیت‌ طلاب‌ می‌پردازد.
  منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه علمیه قم به آدرس : http://www.jameehmodarresin.org/index.php?option=com_content&task=view&id=32&Itemid=127

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: معرفی مراجع تقلید ،     |
نظرات() 

زندگینامه حضرت امام خمینی (ره)

امام خمینى از ولادت تا رحلت 

در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین   از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى  مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه  العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل  آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

 

برای مطالعه ی ادامه ی زندگینامه حضرت امام خمینی (ره) به ادامه ی مطلب مراجعه فرمائید...

نوشته شده در تاریخ شنبه 25 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: معرفی مراجع تقلید ،     |
نظرات() 

زندگینامه حضرت آیت الله خامنه ای

زندگینامه
رهبر عالیقدر حضرت آیت الله سید على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى، در روز 24 تیرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند. زندگى سید جواد خامنه اى مانند بیشتر روحانیون و مدرسّان علوم دینى، بسیار ساده بود. همسر و فرزندانش نیز معناى عمیق قناعت و ساده زیستى را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بیان نخستین خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنین مى گویند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشه گیر... زندگى ما به سختى مى گذشت. من یادم هست شب هایى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهیّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود
امّا خانه اى را که خانواده سیّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنین توصیف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، یک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقیر نشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیر زمین تاریک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم میهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر این که روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیر زمین مى رفتیم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمین کوچکى را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شدیم
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقیر امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صمیمی، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سید محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسیس اسلامى «دارالتعّلیم دیانتى» ثبت نام کردند و این دو دوران تحصیل ابتدایى را در آن مدرسه گذراندند.

در حوزه علمیه
ایشان از دوره دبیرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جدید وارد حوزه علمیه شد و نزد پدر و دیگر اساتید وقت ادبیات و مقدمات را خواند.
درباره انگیزه ورود به حوزه علمیه و انتخاب راه روحانیت مى گویند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب این راه نورانى روحانیت پدرم بودند و مادرم نیز علاقه مند و مشوّق بودند».
ایشان کتب ادبى ار قبیل «جامع المقدمات»، «سیوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سلیمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواند. سپس «شرایع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگیزى در پنچ سال و نیم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سید جواد در تمام این مراحل نقش مهّمى در پیشرفت این فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شیخ رضا ایسى» خواندند.

 در حوزه علمیه نجف اشرف
آیت الله خامنه اى که از هیجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آیت الله العظمى میلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زیارت عتبات عالیات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى، سید یحیى یزدى، و میرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدریس و تحقیق آن حوزه علمیه را پسندیدند و ایشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ایشان به مشهد باز گشتند.

 در حوزه علمیه قم
آیت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آیت الله العظمى بروجردى، امام خمینى، شیخ مرتضى حائرى یزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که یک چشم پدر به علت «آب مروارید» نابینا شده است، بسیار غمگین شدند و بین ماندن در قم و ادامه تحصیل در حوزه عظیم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در تردید ماندند. آیت الله خامنه اى به این نتیجـه رسیدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمایند. ایشان در این مـورد مى گویند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفیقات زیادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، اعتقادم این است که ناشى از همان بّرى «نیکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آیت الله خامنه اى بر سر این دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتید و آشنایان افسوس مى خوردند که چرا ایشان به این زودى حوزه علمیه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آینده چنین و چنان مى شدند!... امّا آینده نشان داد که انتخاب ایشان درست بوده و دست تقدیر الهى براى ایشان سر نوشتى دیگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آیا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولایت امر مسلمین خواهد رسید؟! ایشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصیلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتید بزرگ حوزه مشهد بویژه آیت الله میلانى ادامه دادند. همچنین ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصیل و مراقبت از پدر پیر و بیمار، به تدریس کتب فقه و اصول و معارف دینى به طلـّاب جوان و دانشجویان نیز مى پرداختند.

 مبارزات سیاسى
آیت الله خامنه اى به گفته خویش «از شاگردان فقهى، اصولى، سیاسى و انقلابى امام خمینى (ره) هستند» امـّا نخستین جرقـّه هاى سیاسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام شهید «سید مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ایشان زده است، هنگامیکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائیان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سلیمان خان، سخنرانى پر هیجان و بیدار کننده اى در موضوع احیاى اسلام و حاکمیت احکام الهى، و فریب و نیرنگ شاه و انگلیسى و دروغگویى آنان به ملـّت ایران، ایراد کردند. آیت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سلیمان خان بودند، به شدّت تحت تأثیر سخنان آتشین نوّاب واقع شدند. ایشان مى گویند: «همان وقت جرقه هاى انگیزش انقلاب اسلامى به وسیله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هیچ شکى ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».

 همراه با نهضت امام خمینى (قدس سره)
آیت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آمیز امام خمینى علیه سیاستهاى ضد اسلامى و آمریکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد میدان مبارزات سیاسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشیب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبیدها و زندان ها مبارزه کردند و در این مسیر ازهیچ خطرى نترسیدند. نخستین بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمینى (قدس سره) مأموریت یافتند که پیام ایشان را به آیت الله میلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبلیغاتى روحانیون در ماه محرّم و افشاگرى علیه سیاست هاى آمریکایى شاه و اوضاع ایران و حوادث قم، برسانند. ایشان این مأموریت را انجام دادند و خود نیز براى تبلیغ، عازم شهر بیرجند شدند و در راستاى پیام امام خمینى، به تبلیغ و افشاگرى علیه رژیم پهلوى و آمریکا پرداختند. بدین خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگیر و یک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اینکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پیش آمدن حادثه خونین 15خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترین شرایط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.

 دوّمین بازداشت
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آیت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و دیدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ایشان بویژه درایـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با میلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ایشان در افشاگرى سیاستهاى شیطانى و آمریکایى رژیم پهلوى، به اوج رسید و ساواک شبانه ایشان را دستگیر و با هواپیما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.

 سوّمین و چهارمین بازداشت
کلاسهاى تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامى ایشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظیر جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همین فعالیت ها سبب عصبانیت ساواک شد و ایشان را مورد تعقیب قرار دادند. بدین خاطر در سال 1345 در تهران مخفیانه زندگى مى کردند و یک سال بعد ـ 1346ـ دستگیر و محبوس شدند. همین فعالیّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدریس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار دیگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نیز دستگیر و زندانى گردند.

 پنجمین بازداشت
حضرت آیت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمین بازداشت خویش توسط ساواک مى نویسد:
«از سال 48 زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمى تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پیوستن جریان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بیمناک است و نمى تواند بپذیرد که فعالیّـت هاى فکرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریان ها بیگانه و به کنار است. پس از آزادى، دایره درسهاى عمومى تفسیر و کلاسهاى مخفى ایدئولوژى و... گسترش بیشترى پیدا کرد».

 بازداشت ششم
در بین سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسیر و ایدئولوژى آیت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «میرزا جعفر» مشهد مقدس تشکیل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بویژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به این سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصیل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ایشان از شور و حال دیگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثیر و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقیقت و مبارزه را از محضر ایشان مى آموختند، با عزیمت به شهرهاى دور و نزدیکِ ایران، افکار مردم را با آن حقایق نورانى آشنا و زمینه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. این فعالیـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آیت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ایشان را دستگیر و بسیارى از یادداشت ها و نوشته هایشان را ضبط کنند. این ششمین و سخت ترین بازداشت ایشان بود و تا پاییز 1354 در زندان کمیته مشترک شهربانى زندان بودند. در این مدت در سلولى با سخت ترین شرایط نگه داشته شدند. سختى هایى که ایشان در این بازداشت تحمّل کردند، به تعبیر خودشان «فقط براى آنان
که آن شرایط را دیده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقیقى و انقلابى ادامه داشت. البته دیگر امکان تشکیل کلاسهاى سابق را به ایشان ندادند.

 در تبعید
رژیم جنایتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آیت الله خامنه اى را دستگیر و براى مدّت سه سال به ایرانشهر تبعید کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگیرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ایران، ایشان از تبعیدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى علیه رژیم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شیرین قیام و مقاومت و مبارزه؛ یعنى پیروزى انقلاب کبیر اسلامى ایران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکمیت اسلام در این سرزمین را دیدند.

 در آستانه پیروزى
درآستانه پیروزى انقلاب اسلامى، پیش از بازگشت امام خمینى از پاریس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصیت هاى مبارزى همچون شهید مطهرى، شهید بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمینى در ایران تشکیل گردید، آیت الله خامنه اى نیز به فرمان امام بزرگوار به عضویت این شورا درآمد. پیام امام توسط شهید مطهرى «ره» به ایشان ابلاغ گردید و با دریافت پیام رهبر کبیر انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

 پس از پیروزى
آیت الله خامنه اى پس از پیروزى انقلاب اسلامى نیز همچنان پرشور و پرتلاش به فعالیّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزدیکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظیر و بسیار مهّم بودند که در این مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازیم:
٭ پایه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماینده امام خمینی«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماینده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ایران؛ با تجهیزات و تحریکات قدرت هاى شیطانى و بزرگ ازجمله آمریکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ ریاست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجایى دومّین رئیس جمهور ایران، آیت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حکم تنفیذ امام خمینى (قدس سره) به مقام ریاست جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال 1364 تا 1368 براى دوّمین بار به این مقام و مسؤولیت انتخاب شدند.
٭ ریاست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، 1366.
٭ ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولایت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبیرانقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام والا و مسؤولیت عظیم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شایستگى تمام توانستند امّت مسلمان ایران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمایند.
 
 

نوشته شده در تاریخ شنبه 25 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: معرفی مراجع تقلید ،     |
نظرات() 

زندگینامه فقیه عالیقدر آیت الله العظمی فاضل لنكرانی

خبرگزاری فارس: آیت الله فاضل لنكرانی از مراجع تقلید امروز به ملكوت اعلی پیوست به همین مناسبت برای پاسداشت این عالم دینی بخش‌هایی از زندگی این فقید در زیر می‌آید.


گزارش تصویری مرتبط

-------------------------------

به گزارش خبرگزاری فارس مرحوم آیت الله العظمى حاج شیخ محمد فاضل لنكرانى كه از نام آورترین مردان علم و ایمان و عمل و از مراجع تقلید جهان تشیع محسوب می شد، در سال 1310 دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت آیت الله فاضل لنكرانى نه تنها یك روحانى جلیل القدر، كه اساساً از محترم ترین بزرگان و اساتید حوزه علمیه قم به شمار مى رفت. آن بزرگ مرد كه از مهاجران قفقاز بود و سال ها در مشهد مقدس و حوزه علمیه زنجان به تحصیل و تدریس اشتغال داشت، یك سال بعد از آن كه حوزه علمیه قم به دست تواناى حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حائرى یزدى رحمة الله علیه تأسیس شد وارد قم و حوزه علمیه مقدسه آن گردید. در همان اوان با یكى از خاندان هاى اصیل وصلت كرد و از این وصلت، فرزندانى نیكوتبار به وجود آمدند و بدینسان، استاد عزیز ما، حضرت آیت الله العظمى حاج شیخ محمد فاضل لنكرانى، كه چهارمین فرزند آن خاندان و تنها فرزند روحانى پدر به شمار مى رود در خانواده علم و تقوى و روحانیت تولد یافت.
استاد از همان سال هاى كودكى، سخت تحت تأثیر جاذبه معنویت پدر قرار گرفته و دلباخته راه او شد و در آن عوالم پاك و بى آلایش كودكى تصمیم گرفت راه و روش زندگى پدر را سرمشق خود قرار دهد و به عالم روحانیت بپیوندد.
پس به محض آنكه دوره شش ساله تحصیل ابتدایى را به پایان برد، با آنكه در رشته تحصیلات جدید رشد و توفیق بسیار به دست آورده و هوش و استعداد فراوان بروز داده بود، یكباره از ادامه تحصیل در مدارس جدید چشم پوشیده به جامعه طلاب علوم دینى پیوست.
در آن زمان درست 13 سال از عمرش مى گذشت، اما یك دنیا شور و علاقه به راهى كه در پیش گرفته بود، در دلش شعله مى كشید. علاوه بر تمام جاذبه هایى كه دنیاى ساده و بى آلایش و در عین حال سرشار از عمق و معنویت طلبگى برایش به همراه داشت، عامل دیگرى نیز كه دست سرنوشت در كنارش قرار داد و باعث شد تا نوجوان پرشور، راه خود را با عشق و علاقه بیشترى ادامه دهد، آن بود كه یكى از دوستان بسیار عزیز دوران تحصیلات ابتدایى كه با او سابقه دوستى و ارتباط معنوى و عاطفى داشت ـ مرحوم آیت الله حاج سیّد مصطفى خمینى فرزند ارشد امام راحل(قدس سره) در اینجا نیز درست در كنار او قرار گرفت و آنها به عنوان دو رفیق شفیق و دو همراه و همقدم وفادار، این راه صعب و طولانى و در عین حال شیرین و دل انگیز را با هم ادامه دادند. به قول خود استاد: «وجود این دوست عزیز در شدت علاقه ما به راهى كه در پیش گرفته بودیم، نقش مهمى داشت. و از همان اوان به كمك یكدیگر و به عنوان دو هم مباحثه مشغول تحصیل شدیم.»
از آنجا كه عشق، راهنماى استاد، و شور و علاقه، چراغ راهش بود، تحصیلات دینى او با سرعتى بسیار پیش مى رفت، به طورى كه دوره هاى ادبیات و سطوح را كه معمولا طلّاب دیگر در مدت 8 یا 9 سال به پایان مى بردند، وى تنها در مدت 6 سال سپرى كرد; از این رو هنگامى كه درست 19 سال از سنین عمر را پشت سر نهاده بود، وارد آخرین مرحله تحصیلات حوزه اى یعنى درس خارج گردید.
وقتى این جوان 19 ساله در درس خارج، آن هم درس خارج مرحوم آیت الله العظمى بروجردى كه بسیار سنگین و در سطح بالایى بود، شركت مى كرد، مى توان گفت كه جوان ترین شاگرد آن جلسات بود; از این رو قیافه جوان او در میان سایرین سخت جلب توجه مى كرد، به طورى كه چه بسا كسانى هم بودند كه به خاطر همین سن و سال كم، تصور مى كردند شاید او اصلا قادر به درك و فهم مطالب مطروحه در آن جلسات نباشد. اما چنین تصوّرى نمى توانست جز یك برداشت پوچ و واهى چیز دیگرى باشد; به ویژه آنكه استاد عزیز امروز و طلبه جوان و پرشور آن روز، هر درسى را كه در محضر آیت الله بروجردى مطرح مى شد، همان روز به زبان عربى مى نوشت و این نشان مى داد كه نه تنها درس را درك كرده است بلكه به مفاهیم آن تسلط و احاطه هم پیدا نموده است، به طورى كه چندى بعد، روزى كه مرحوم آیت الله بروجردى در منزل پدرى استاد، همان نوشته ها را ملاحظه كرده بودند، خطاب به پدر بزرگوار آیت الله فاضل فرموده بودند: «هیچ فكر نمى كردم كه وى این سن و سال اندك بتواند به این خوبى به تمام رموز و خصوصیات درس ها آشنا بشود و خصوصاً آنها را در قالب عباراتى جالب توجه از نظر تفهیم و تفهّم و آن هم به زبان عربى به رشته تحریر در آورد.»
در همان سال ها بود كه امام راحل و رهبر كبیر انقلاب اسلامى، تدریس یك دوره علم اصول را آغاز كردند و شیفتگان فراوانى گرد شمع وجود ایشان جمع شدند تا از محضر فیض ایشان توشه برگیرند. یكى از از پرشورترین آن افراد حضرت آیت الله العظمى حاج شیخ محمد فاضل لنكرانى بود. استاد، آن روزها ضمن شركت در درس مرحوم آیت الله بروجردى، در جلسات فیض بخش درس امام راحل نیز شركت مى كرد، و بدین سان یك دوره اصول كامل از مباحث الفاظ و مباحث عقلیه را در محضر امام راحل فرا گرفت كه حدود هفت سال به طول انجامید.
همچنین امام راحل، در كنار درس اصول، یك دوره درس فقه هم از كتاب طهارت آغاز كرده بودند كه از همان نخستین روز، استاد در آن جلسات نیز شركت مى جست و درس فقه امام راحل را نیز با دقت و هوشیارى و تیزبینى خاص خود ضبط و ثبت مى كرد، به طورى كه حاصل این نوشته ها به چند جلد كتاب بالغ مى شد.
بدین گونه استاد كه عمر پرثمرش را در راه تحصیل علم و تدریس آموخته و اندوخته هاى خود گذرانیده بود، در سال هاى جوانى حدود 11 سال در درس مرحوم آیت الله بروجردى و حدود 9 سال نیز مجموعاً در درس هاى فقه و اصول امام خمینى(قدس سره)شركت داشت و از آن خرمن هاى پرفیض، دامن دامن توشه بر مى چید...
از اینها گذشته، استاد كه عشق آموزش علم تمام زندگى اش را سرشار كرده بود، در كنار درس هاى فقه و اصول، چند سال از عمر پرثمرش را نیز در درس هاى فلسفه و حكمت گذرانید. در این رشته استاد او، بزرگ مرد تفسیر، استاد كم نظیر، مرحوم علاّمه طباطبایى بود كه وى در محضر پربارش طىّ سال ها، قسمتى از مباحث منظومه سبزوارى و سپس كتاب اسفار ملاّ صدراى شیرازى را تعلیم گرفت. البته در كنار همه اینها در مباحث دیگرى چون بحث هاى مسائل عقیدتى و نیز مباحثى در درس اخلاق شركت مى كرد و از استادان دیگرى هم به طور پراكنده بهره گیرى و كسب فیض مى نمود.
استاد بر اساس هوش سرشار و كم نظیرى كه داشت بسیار زود و به سرعت به درجه اجتهاد رسید. پس از آن همه تحصیل علوم معارف اسلامى، بویژه پس از 11 سال تعلّم مداوم در محضر درس آیت الله بروجردى و 9 سال شركت عاشقانه در محضر دانشمند پرور و مكتب انسان ساز درس هاى امام خمینى(رحمه الله) وقتى هنوز جوانى 30 ساله بود دیگر به تقلید نیاز نداشت; از این رو اگر در زمان حیات آیت الله بروجردى و سال هاى مرجعیت آن بزرگوار به تقلید از ایشان مى پرداخت، پس از وفات آن پیشواى جهان تشیّع، دیگر به استنباط خود متّكى شد و غوامض امور و رموز مسائل دینى و مذهبى را به اجتهاد خویش از پیش پاى برداشت.
نكته اى دیگر كه در زندگى استاد جلب توجه مى كند، این است كه از نخستین سال هاى جوانى، همواره تحصیل و تدریس به موازات یكدیگر در زندگى اش جریان داشته است: وى در سال هاى دوم یا سوم تحصیل یعنى در حدود 15 - 16 سالگى، ضمن آن كه خود به عنوان شاگردى مشتاق و جوینده در محضر درس بزرگان حاضر مى شد، در عین حال به موازات آن به عنوان مدرّسى پرشور و پوینده، جلسات درس تشكیل مى داد و به تعلیم گروه هایى از طالبان علم مى پرداخت.
جلسات درس استاد، از همان آغاز، جلساتى گرم و شوق انگیز بود و عده بسیارى از رهروان طریق علم و ایمان، در آن جلسات شركت مى كردند، و جالب آنكه غالباً در این جلسات، كسانى سراپاگوش به درس هایش دل مى سپردند كه همگى از لحاظ سن و سال بزرگتر از استاد خود بودند; استادى بسیار جوان كه وقتى در برابر شاگردانش ظاهر مى شد، براى تماشاگرى كه از دور شاهد صحنه بود، باور كردنى به نظر نمى رسید كه این دانشمند جوان، آن همه افراد سالمندتر از خود را تعلیم مى دهد و از گوهرهاى نهفته در سینه شعله ور و سوزان خویش به آنان بهره مى رساند.
در آن سال هاى 15 - 16 سالگى عدّه شاگردانش غالباً به 70 - 80 نفر مى رسید و هنگامى كه به 19 سالگى رسید، دیگر جلسات درسش آن قدر گسترش یافته بود كه بیشتر اوقات صدها نفر در محضر درس وى حاضر مى شدند، تا جایى كه وقتى به تدریس كفایة الاصول (آخرین كتاب سطح عالى و دشوارترین كتاب آن دوره) مى پرداخت) قریب 600 - 700 نفر پاى درسش مى نشستند و چون مطالب آن جلسات بر روى نوار ضبط مى شد، هنوز هم آن نوارها مورد مراجعه طلّاب جوان و كفایه خوان است و بالاخره هم اكنون قریب 25 سال است كه استاد به تدریس خارج اشتغال دارد و گروه كثیرى از فضلا كه غالباً مردانى عالم و آگاه و داراى تحقیقات و تألیفاتى هستند و به نوبه خود به تدریس عدّه زیادى اشتغال دارند، در جلسات درس خارج استاد شركت مى كنند و از چشمه جوشان علوم و فضایل وى سیراب مى گردند.

*مبارزات سیاسى مرحوم فاضل لنكرانی

یكى از مهمترین فرازهاى زندگى استاد، زندگى سیاسى و مبارزاتى ایشان است. از همان زمانى كه امام خمینى(رحمه الله) مبارزه وسیع و عمیق مذهبى سیاسى خود را آغاز كردند و علیه ظلم و فساد و كفر و استكبار قیام نمودند، استاد نیز به پیروى از معلم كبیر خویش قدم در این راه نهاد و مبارزات سیاسى خود را شروع كرد. استاد كه از شاگردان پرشور امام و از معتقدان بى تزلزل و سرسخت ایشان بود، از همان ابتدا قدم به قدم به دنبال امام، راه مى سپرد. این مبارزات، هم به صورت فردى و هم به عنوان عضوى از اعضاى جامعه مدرسین حوزه علمیه كه در آن زمان فعالیت چشمگیر و پرثمرى داشت صورت مى گرفت، و به همین جهت، از همان آغاز، مسأله اتّحاد و اتّفاق و یكپارچگى و وحدت كلمه یعنى همان چیز كه رمز مهم پیروزى انقلاب اسلامى به شمار مى رفت در مبارزات استاد، نقش اساسى و تعیین كننده اى داشت.
در ارتباط با همین فعّالیّت ها و مبارزات بود كه بارها از طرف رژیم سفّاك حاكم دستگیر شد; بارها به بازجویى هاى بیدادگرانه فراخوانده شد; بارها طعم زندان و شكنجه دژخیمان ساواك را چشید و سرانجام نیز به بد آب و هواترین نقاط كشور تبعید شد. نخستین تبعیدگاه وى بندر لنگه بود كه اوج گرماى تابستان به آنجا فرستاده شد. استاد حدود چهار ماه را در آن منطقه نفس بُر، در گرماى سوزان و شرجى خفقان آور آن سپرى كرد; چهار ماهى كه به قول خود استاد، مى توان گفت به اندازه تحمل 40 سال رنج و ناراحتى و مرارت بود. سپس استاد را به منطقه كویرى یزد تبعید كردند و دو سال و نیم نیز از عمر شریف وى در اقامت اجبارى آنجا سپرى شد. در این دو سال و نیم، چنان سختى ها و مصایبى را از سرگذراند كه عبارت «غیر قابل توصیف» نیز براى آن كم است.
امّا استاد از این دوره تبعید نیز به نیكوترین وجه استفاده كرد; یعنى علاوه بر تحقیقات علمى و تألیفات و نگارش هاى با ارزشى كه در آن خلوت رنج آلود داشت، كار برخوردهاى پرثمرى ترتیب داده و با روشنگرى و بیدار سازى مردم، آنان را در مسیر مبارزات امام راحل قرار مى دادند، به طورى كه در روزهاى اوج انقلاب، مردم یزد از جمله پیشتازترین مبارزات شهید پرورى بودند كه با مشت خالى به جنگ توپ و تانك و گلوله رفتند و با نثار صدها شهید، دلاورانه در این راه ایستادگى كردند و گام هاى بلند و مؤثّرى در راه پیروزى انقلاب برداشتند.
سرانجام دوره تبعید تمام شد، همان طور كه دوره ظلم و كفر و استكبار هم تمام شد. فسق و فجور و خفقان رفت و پاكى و آرامش و آزادى آمد. ظلمات كفر ناپدید شد و آفتاب درخشان و هستى بخش اسلام از پشت ابرها بیرون آمد و تابیدن گرفت; آفتابى كه مى رود تا سراسر عالم را در طیف رنگارنگ روشنایى دلپذیرش، رنگ و جلوه اى دیگر دهد.
امّا چه ما كه امروز از نور و گرماى این آفتاب عالمتاب برخورداریم، و چه آنهایى كه در آینده اى نه چندان دور شكوه این درخشش را درخواهند یافت، هرگز نباید فراموش كنیم كه مردانى چون استاد، در كنار زدن آن ابرهاى تیره از مقابل آفتاب حقیقت نقش بزرگى داشتند.

*حمایت همه جانبه از امام خمینى(قدس سره) در مقاطع مختلف تاریخ

استاد از ابتداى نهضت امام خمینى(رحمه الله) تا مراحل مختلف شكل گیرى انقلاب اسلامى ایران به رهبرىآن بزرگ مرد تاریخ معاصر در همه جا و همه حال از امام راحل حمایت بى دریغ داشته اند و هیچ گاه رهبر و مقتداى خود را فراموش نكرده اند و هر آنچه را كه در توان داشته اند خالصانه و مخلصانه در اختیارشان قرار داده اند.
گفتنى است حمایت از امام خمینى(قدس سره) در دوران پس از انقلاب اسلامى امرى آسان و كارى سهل و افتخارآمیز بوده است. هنر آن بود و هنر آن است كه امام و راه امام قبل از انفجار نور مورد حمایت قرار گیرد.
آرى، روزهاى سخت و نفس بر دوران خفقان پهلوى كه بیشترین یاران نهضت را به ستوه و انزوا و ضعف و زبونى مى كشانید نه تنها در آیت الله فاضل تردید و ضعف و انزوا پدید نیاورده بود، بلكه با تمام قوا در سنگردارى از نهضت و پیشواى آن ثابت، استوار و پیشقدم بوده است.
در این مقال، یكى از فرازهاى تاریخ نهضت را جهت اثبات ادعاى خود ذیلا یادآور مى شویم.

*تصدیق و تثبیت مرجعیت امام خمینى(قدس سره)

گواهى مرجعیت عام براى حضرت امام خمینى(رحمه الله) در مقطعى از تاریخ نهضت اسلامى كه هنوز افق هاى روشن در برابر دیدگان نگران امت اسلامى قرار نداشت و هنوز مشخص نبود كه نهایتاً كاروان به راه افتاده از آرزوهاى دیر و دور به منزل خواهد رسید یا نه همگامى با افت و خیزهاى نهضت، درایت و شجاعت ویژه اى را مى طلبید كه مى توانستى فقط در مردان مرد سراغ بگیرى. تلاش این بزرگمردان اگر چه از ژرف اندیشى آنان حكایت داشت و از اعتماد اعتقادى مایه مى گرفت كه به راه و به روش خود پیدا كرده بودند، اما به هر حال چون در فضایى از سایه و روشن ابهام و تردید صورت مى پذیرفت حقاً در خور تأمل مى نمود، از جمله هنگامى كه رژیم شاه عزم خود را جزم كرده بود تا به حذف فیزیكى حضرت امام(رحمه الله) نهال نهضت دینى را از ریشه قطع كند.
گروهى از عالمان دین شجاعانه راه را بر این عزم شوم بستند و ضمن انتشار اعلامیه ها و فتاوى گوناگونى نظر فقهى خویش را به اطلاع امم اسلامى و نیز به حاكمان عصر رسانیدند.
اینك براى آمادگى و روشن شدن ذهن خواننده ناگزیر از تدارك سابقه اى است كه به كوتاهى توضیح مى دهد.
كارگردانان اردوى طاغوت در سایه طوفانى كه از قیام 15 خرداد برخاسته بود در نظر داشتند كه از هر چیزى در خصوص حذف رهبرى قیام فروگذار ننمایند اعم از حبس و تبعید و حصر و تحدید، اما در همان حال بیم آن داشتند كه اگر در عملیات قلع و قمع ظالمانه خود با دیوار مرجعیت عامه برخوردى داشته باشند مشكلات بیشترى در پیش رو خواهند داشت چه اینكه در آن مقطع تاریخى سنت و سیرت اجتماعى بر مصونیت مراجع قرار داشت، و هیچكس به خود اجازه نمى داد متون آنان و یا حق سؤال و جواب از آنان را داشته باشد، ولى رژیم سفاك به خیال خودش تصور مى كرد به دلیل فاصله كوتاه رحلت آیة الله العظمى بروجردى با واقعه 15 خرداد هنوز مرجعیت تثبیت نشده، به هر حال زمینه آن سان كه شاید مهیا نبود تا عوامل رژیم در برخورد با رهبرى قیام شكوه و عظمت شأن مرجع را ملموساً درك نمایند و درست در همین گیر و دار عده اى از اساتید و فضلاى حوزه علمیه قم دست به یك نظر خواهى زدند تا عقیده استادان بزرگ حوزه و فضلاى عصر را در باب مرجعیت عامه آیت الله امام خمینى جویا شوند؟ باید دانست كه در آن برهه از تاریخ هر گونه اظهار نظر مثبتى نسبت به رهبرى قیام حمایت از وى تلقى مى شد و اظهار نظر كننده را بى تردید به اردوى مخالفان شاه سوق مى داد، تا چه رسد به این كه او را مرجع مسلم و زعیم بى منازع شیعه نیز به حساب آورند، لیكن استاد آیت الله فاضل لنكرانى جزء اولین كسانى بودند كه به نظر خواهى محصلان حوزه پاسخ مثبت دادند و نظر خود را در خصوص مرجعیت امام(رحمه الله) با این عبارت اعلام داشتند:
«صلاحیت علمى و تقوایى حضرت مستطاب آیت الله العظمى آقاى خمینى مدظله العالى براى مقام شامخ مرجعیت تقلید و حفاظت از حوزه اسلامى و حمایت مسلمین محرز و بدون تردید است.»
و در نهایت مجموعه این اعلام نظرها وقتى در سطح وسیعى انتشار یافت باعث گردید كه تیغ آخته حكام جور اگر چه بالا رفته بود، اما فرود نیامد و اگر آمد بنیاد بیداد خود را نشانه گرفت لاغیر.

*احراز مقام مرجعیت

براى آنان كه احیاناً با مسیر دور و دشوار سفر از طلبگى تا مرجعیت آشنایى زیادى ندارند باید توضیح داده شود كه پیمودن این وادى صعب و سخت یعنى سفر از سنگ به لعل یعنى گذر از قطره به دریا یعنى عبور از حضیض بدایت به اوج نهایت، یعنى رنجى عظیم را بر تن خویش هموار كردن، پس مرجعیّت آخرین مرحله و بلندترین قلّه توفیقات حوزوى است.
از گروه انبوه پیمایندگان طریق تحقیق و طلب، كه على القاعده مى بایست از عهده گسستن هفتاد و هفت زنجیر دست و پاگیر طلبگى به درآیند، عاقبت الامر با تمامى جهد و جهادى كه مصروف رسیدن مى نمایند، این سیمرغ بخت آحاد انگشت شمارى است كه در برابر آینه قاف قرار مى گیرد، و مرجعیت یعنى نیل به قلّه قاف پژوهش و دانش.
با چنین درآمدى اینك به نقل بیانیه جامعه روحانیت مى پردازیم كه در آن استاد آیت الله فاضل در شمار دیگر اعاظم به عنوان مرجع اعلام و معرفى مى شوند و چون متن بیانیه در واقع روشنگرى زوایاى تاریك كار را نیز متعهد شده است ضرورتى نخواهد داشت كه چیزى بر آن همه بیفزاییم:
تاریخ، تمدن و تعالى را در عرصه زندگى امت اسلامى، مدیون و مرهون تلاش هاى والا و همت هاى بالاى مردانى مى داند كه از مسند «اندیشه» و «بصیرت» میراث فرهنگى و معرفتى خوش را به عنوان دستمایه اى گرانبها گرامى داشتند و علاوه بر پاسدارى و حفظ آن، به كارگیرى توانایى ها و سرمایه گذارى هاى بسیار در تقویت و توسعه میراث معنوى خود، نقش مؤثرى را ایفاء كرد.
معماران علوم الهى در هر دوره اى با نیازمندى هاى نو پیدا و عرصه پرسش هاى نو آشنا، اندیشه هاى خویش را در معرض تضارب آراء قرار داده و عرصه فكر و فرهنگ معارف دینى را بالنده تر ساخته و با ابتكار و ابداع، دایرة المعارف هاى عظیمى را در رشته هاى مختلف تفسیر، كلام، فلسفه و فقه از خود به یادگار گذاشته و راه را براى نسل هاى آینده هموار نموده اند.
تاریخ جهاد و اجتهاد شیعى، نام مردانى را به ثبت رسانده كه پیامبروار زره زهد بر تن و خُودِ سرافرازى بر سر و شمشیر اندیشه و منطق بر لب گرفته تا از آرمان هاى والاى ولایت علوم، در میدان جنگ اندیشه ها پاسدارى كنند. ما این جهاد شكوهمند را در همه سنگرهاى علمى، اعم از كلام و حكمت، رجال و درایت، تفسیر و فقاهت مشاهده مى كنیم، ولى این جهاد در میدان «فقه» و «اصول» از شكوه و عظمت بیشترى برخوردار است، زیرا این نكته خود رمز و رازى دارد كه توضیح مفصل آن در این مقال مجمل نگنجد و فقط به مقدار نیاز، توضیحى مختصر را ضرورى مى دانیم:
از جمله مطالبى را كه مى توان بیان داشت این است كه با شروع دوران غیبت كبراى حضرت بقیة الله الاعظم، حجّة بن الحسن المهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف ارواحنا فداه و عدم دسترسى عموم مردم به طور طبیعى به امام معصوم(علیه السلام) مسئولیت احكام و مقررات الهى و رهبرى و هدایت امت،، به فقهاى جامع الشرایط واگذار گردید و از آن تاریخ به بعد تلاش گسترده اى براى فهم شریعت از منابع كتاب و سنت و اجماع و عقل آغاز شد.
با شروع دوران غیبت كبرى، فقه در بستر زمان، در هر دوره اى با مناسبات و روابط اجتماعى ویژه اى برخورد مى كرد و براساس اینكه مناسباتى در روابط اجتماعى، نیازمندى ها و مقررات خاصى را به وجود مى آورد، فقها نیز در معرض پاسخگویى به نیازهاى جامعه و امت اسلامى قرار گرفتند.
براساس تكلیفى كه از ناحیه مقدسه، بر دوش فقها و علماى دین گذاشته شده بود باید از سرچشمه منابع اسلامى، با روش ها و شیوه هاى استنباط، «حكم الله» را استخراج و نیازمندى هاى فكرى و دینى جامعه اسلامى را تأمین كنند، این بود كه فقیه در برخورد با «حوادث واقعه» باید در اقیانوس قرآن و سنت غوطهور گردد و با چراغ پرفروغ عقل و بهره گیرى از «اجماع» و دریافت هاى فقها، گوهر گرانبهاى حكم الله را بیرون آورد.
به خاطر چنین شرایطى بوده است كه افق فقاهت را خورشید اندیشه مردانى منور كرده كه آثار گران سنگ و جاودانه شان چون «مبسوط»، «شرایع الاحكام»، «نهایه الاحكام»، «جامع المقاصد»، «جواهر الكلام» و «مكاسب»، حوزه هاى علمیه را ذخیره اى گرانبها و اندیشمندان را مشعلى فرا راه است.
آن شخصیتى كه در چنین جایگاهى قرار مى گیرد، مرجع و پاسخگوى نیازهاى فكرى و دینى امت اسلامى است و ما آنان را به هدایت و معرفى معصومان سلام الله علیهم اجمعین به عنوان «حصون الاسلام»، «ورثة الانبیا» و «امناءالرسول» مى شناسیم، چرا كه دژهاى دین و دیانت را پاسدار و پیام آوران ذات احدیت را میراث دار و رسولان را امانتدارند و لذا مرجعیت در طول دوران غیبت همیشه محور هدایت بوده است و نیز سنگینى و حساسیت موضوع وقتى مشخص مى شود كه به سخن ارزشمند فقیه فرزانه حضرت امام خمینى(قدس سره) مى اندیشیم كه در معرفى و نقش زندگى ساز فقه مى فرماید: «.. فقه، تئورى اداره جامعه از گهواره تا گور است.»
علاوه بر مطالب یاد شده، نقش سازنده و احیاگر مرجعیت در برخورد با جریان هاى سیاسى و ستمگران حاكم، مبارزه با كجروى ها و بدعت ها، مقابله با دسیسه بازان و استعمارگران در دوران حساس تاریخ، از هر جهت قابل تحلیل و توجه است، بویژه در دوران ما كه همگى شاهد عظمت و قدرت مرجعیت شیعه در به وجود آوردن انقلاب عظیم اسلامى ایران بوده ایم. انقلابى كه با هدایت و رهبرى مرجعى بزرگ و فقیهى فرزانه به وجود آمد و توانایى فقه و فقاهت را در ابعاد مختلف به نمایش گذاشت و نظام مقدس اسلامى، یعنى نظام ولایت و امامت را طراحى و پیاده كرد.
امروز نظام اسلامى با مایه هاى بالاى انسانى و الهى خود علاوه بر این كه در نظام سیاسى بین المللى، جایگاه بلندى را كسب كرده، تكیه گاه و مایه امیدى براى همه مضطربان و آزادى خواهان گردیده است و بدون جهت نیست كه این روزها بوق هاىتبلیغاتى مستكبران جهانى به تجزیه و تحلیل مرجعیت پرداخته و در قالب دایگانى مهربان تر از مادر براى جهان تشیع دل مى سوزانند و مرجع تقلید معرفى مى كنند.
در چنین شرایطى حساس كه دشمنان سوگند خورده و سیاه دل ما و در پیشاپیش آنان آمریكاى جهانخوار با همه دنیایشان برابر دین و انقلاب اسلامى ما ایستاده اند تا دستاوردهاى مرجعیت و امامت شیعى را به آتش خشم خویش بسوزانند، ما باید با تمام توانایى هاى دینى و انقلابى خویش، رو به روى آنان بایستیم تا در نهایت این انقلاب را به صاحب اصلى اش حضرت مهدى(علیه السلام)تحویل دهیم.
شوراى مركزى جامعه روحانیت مبارز تهران، با توجه به ریشه هاى تاریخى و اعتقادات عمیق مردمى و نقش سازنده و بنیادین مرجعیت، به دنبال وخامت وضع جسمانى مرجع عالیقدر جهان تشیع، شیخ الفقهاء و المجتهدین حضرت آیت الله العظمى اراكى رضوان الله تعالى علیه، جلسات متعددى را تشكیل داده و نیز در نشست چند ساعته خود پس از رحلت آن بزرگوار، موضوع مرجعیت و تقلید را در دستور كار خویش قرار داد و با بررسى همه جوانب و در نظر گرفتن مصالح امت اسلامى و بررسى معیارها و ملاك هاى شرعى بویژه اعتقاد به اصل ولایت فقیه و تأكید بر حفظ دستاوردهاى انقلاب و آرمان هاى متعالى امام خمینى(قدس سره) و سپس تطبیق آن معیارها با مصادیق و نمونه ها با عنایت خداوند متعال، به نقطه اى مشخص و روشن براى اعلام مواضع دست یافت.
چنین تلاشى بر مبناى چند مسئله مهم شكل گرفته است كه به طور مختصر به عرض امت اسلامى مى رسانیم:
دشمنان انقلاب اسلامى براى درهم شكستن نظام ولایت فقیه، چشمان پلید خود را به زمان ارتحال حضرت امام خمینى(قدس سره)دوخته و تحلیل شان بر این پایه استوار بود كه با از میان رفتن محوریت انقلاب، قدرت میان مراجع، تقسیم و سپس تضعیف خواهد شد، ولى این امید شیطانى آنان با حمایت جدید آیات عظام چون اراكى و گلپایگانى از ولایت و امامت حضرت آیت الله خامنه اى دامت بركاته به یأس مبدل شد. آنان از شیطنت دست برنداشته و پس از رحلت این دو مرجع بزرگوار، همچنان راه گذشته را ادامه مى دهند تا از این طریق بتوانند به محوریت نظام كه امامت ولایت فقیه باشد، لطمه وارد آورند.
در مراجعه ها و درخواست هاى مكرر مردم متدین بود كه از روحانیت مى خواستند تا با معرفى شخصیت هاى فقهى و علمى كه بتوانند مجارى امور و احكام خویش را به دست با كفایت آنان بسپارند، آنها را در امر مهم تقلید یارى كند.
وظیفه اى كه روحانیت در این مواقع بر عهده دارد، موجب گردید تا همانند گذشته به نداى مردم شریف و معتقد پاسخ مثبت داده و آنان را در این مورد مدد كار باشند، بدین نحو كه فقهایى معرفى شوند تا «وقایع سالفه» را تجربه اى براى «حوادث واقعه» قرار داده و با در اختیار گرفتن مجارى امور و احكام مصداق بارز «صائنالنفسه، حافظاً لدینه مخالفا على هواه و مطیعا لامر مولاه» باشند.
با توجه به مطالب یاد شده، جامعه روحانیت مبارز تهران با احترام و اكرام نسبت به همه شخصیت هاى فقهى، بویژه علما، مدرسین و استوانه هاى علمى حوزه علیمه قم و همچنین با عرض تسلیت به مناسب رحلت جانگداز فقیه ربانى و عالم صمدانى حضرت آیت الله العظمى حاج شیخ محمدعلى اراكى رضوان الله تعالى علیه و درخواست علو درجات براى فقها و مراجع عالى قدرى كه بار سنگین مرجعیت را بر دوش جان كشیدند و پس از ایفاى مسئولیت الهى خویش چشم از جهان فرو بستند، خصوصاً بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران، حضرت امام خمینى(قدس سره) و طول عمر و سلامت براى رهبرى عظیم الشأن انقلاب اسلامى كه پرچم پرافتخار امامت و ولایت را با همه توان بر افراشته، اسامى آیات عظام و فقهاى والا مقامى كه تقلید از آن بزرگواران جایز و عمل به فتواى آنان صحیح و مبرءالذمه است اعلام مى دارد:
- حضرت آیت الله حاج سید على خامنه اى
- حضرت آیت الله حاج محمد فاضل لنكرانى
- حضرت آیت الله حاج میرزا جواد آقا تبریزى.
گفتنى است كه هر سه نفر از این آیات عظام، تقلید بر مجتهد میت را جایز مى دانند و همچنین افرادى كه احیاناً به بخشى از فتاواى مرجع تقلیدشان دسترسى نداشته باشند، مى توانند طبق فتواى مجتهد میت، مثلا مانند امام خمینى(قدس سره)، عمل نموده و نگرانى براى عدم انتشار رساله علمیه نداشته باشند.
والسلام على عبادالله الصالحین، جامعه مبارز تهران (10/9/73)
یادآورى مى شود، این بیانیه در بیشتر جراید روز 12 آذر 73 و همزمان در سراسر كشور انتشار یافته بود.
در این برهه از زمان، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هم، همگام با جامعه مبارز تهران بیانیه اى انتشار داده اند كه در آن هم استاد آیت الله فاضل یكى از مراجع جامع الشرایط و از افراد جایز التقلید معرفى شده است.
در این بیانیه همان گونه كه از متن آن پیداست استاد آیت الله فاضل در ردیف اولین فرد مجتهدین جامع الشرایط شناخته شده است.

*دیدگاه بزرگان و برجستگان حوزه هاى علمیه درباره جایگاه علمى مرحوم فاضل لنكرانی

1 ـ مرحوم آیة الله العظمى بروجردى بعد از اینكه كتاب نهایة التقریر كه تقریرات بحث صلاه ایشان است توسط آیة الله العظمى فاضل لنكرانی نوشته شد، تصریح به اجتهاد ایشان در سن 25 سالگى نمودند.
2 ـ مرحوم آیة الله العظمى سید مصطفى خوانسارى كه خود از اكابر و بزرگان حوزه بودند در اواخر حیات آیة الله العظمى گلپایگانى تصریح به اعلمیت معظم له نموده و به بسیارى از بزرگان در مسأله تقلید فرمودند كه به ایشان مراجعه نمایید.
3 ـ مرحوم آیة الله تقدیرى كه از مدرسین بحث خارج در حوزه علمیه ولى عصر خوانسار بودند معتقد به اعلمیت ایشان بودند.
4 ـ آیة الله آقاى اهرى كه امروزه یكى از بزرگان علماء تبریز است و از شاگردان بزرگ آیة الله بروجردى است معتقد به اعلمیت معظم له است.
5 ـ موجب آنچه كه براى ما نقل شده آقاى دكتر سید عبدالهادى الفضلى كه از بزرگان علماء حجاز است قائل به اعلمیت ایشان است.
6 ـ جامعه محترم مدرسین حوزه معظم له را با اكثریت آراء به عنوان اولین نفر معرفى نموده است. برخى از اعضاء جامعه مانند آیة الله مشكینى و آیة الله خرازى تصریح نمودند كه ذكر اسامى در اعلامیه به ترتیب آراء مى باشد و اكثریت آراء خود یكى از قرائن براى ترجیح مى باشد.
7 ـ كتاب هاى علمى و استدلالى معظم له بهترین گواه بر این امر است موسوعه فقهیه ایشان كه شرح بر تحریر الوسیله امام خمینى است. و بیش از 26 جلد آن به چاپ رسیده و یكى از كتابهاى مهم در حوزه هاى مقدسه علمیت است.

*مرجع تظلمات مردم

از همان زمان كه در ماجراى سقیفه بنى ساعده، حكومت و خلافت راستین و بر حق از على(علیه السلام) سلب شد و دیگران دست به غصب آن زدند، شكل و صورت و رسم و راه حكومت دگرگون شد. اگر قرار بود كه حكومت و خلافت واقعى اسلام، ارائه راه راستین پیامبر گرامى باشد، از آن پس و با آن غصب حق و مسخ حقیقت كه در سقیفه رخ داد، حكومت و خلافت مسیرى دیگر در پیش گرفت و به همان راهى رفت كه امروزه همه دردمندان و صاحبان درد دین و مذهب در سراسر جهان از آن آگاه و مطلعند. از همان زمان، حكومت به دست كسانى افتاد كه شایسته حكومت نبودند و آنهایى كه سزاوار حكومت بوده و كسوت خلافت بر قامت آنها برازنده بوده از پهنه حكومت و كشوردارى كنار گذاشته شدند.
طبیعى است كه وقتى معصومین به این بلا دچار آیند، دیگر ادامه دهندگان راه آنها شرایط بهتر و برتر به دست نخواهند آورد.
به این گونه، همواره در طول تاریخ، حكومت و بالطبع قدرت ها و امكانات ناشى از آن در دست ائمه ظلم و كفر قرار داشت و ادامه دهندگان راه رسول(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) جز سكون و انزوا چاره اى نداشتند.
اما، رفته رفته تاریخ در این وضع دگرگونى هایى ایجاد كرد. به این معنى كه اگر حكومت ظاهرى و سیاست گرى و سیاست گذارى در دست پیشوایان ظلم و ستم بود، اما در عوض حكومت دینى و مذهبى جامعه و مراجع بزرگوارى افتاد كه در هر جامعه اى هزارها و میلیون ها پیرو و مقلد مؤمن داشتند.
به دیگر سخن، اگر در طول تاریخ پادشاهان و امرا بر لشكریان و مزد بگیران خود حكومت داشتند و تعداد آنها بسیار اندك بود، در عوض مراجع و بزرگان روحانى بر قلب و روح و جان میلیون ها انسانى حكومت و اقتدار داشتند كه شمارشان از صدها هزار نفر و میلیون ها نفر نیز مى گذشت.

منبع : http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8603260518

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: معرفی مراجع تقلید ،     |
نظرات() 

زندگینامه حضرت‌ آیة‌ الله‌ العظمی‌ ناصر مكارم‌ شیرازی

تولد و دوران‌ كودكی‌:
حضرت آیت الله العظمی ناصر مکارم شرازی
حضرت‌ آیت‌الله‌ العظمی‌ مكارم‌ شیرازی‌ در سال‌ 1305 هجری‌ شمسی‌ در شیراز، در خانواده‌ای‌ مذهبی‌ و دوستدار خاندان‌ پاك‌ پیامبر اسلام‌(ص‌) چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ در آغاز تاجر بازار ایران‌ و هند بود و كم‌ كم‌ به‌ كاسبی‌ در بازار وكیل‌ شیراز پرداخت‌. مادرش‌ نیز از زنان‌ پاكدامن‌ و مؤمن‌ بود كه‌ در دوران‌ كهولت‌ نیز از حافظة‌ سرشار برخوردار بود و بسیاری‌ از حوادث‌ گذشته‌ را به‌ خوبی‌ درخاطر داشت‌. پدران‌ آیة‌الله‌العظمی‌ مكارم‌ شیرازی‌ همه‌ از نیكان‌ و بزرگان‌ شهر شیراز بودند.

دوران‌ تحصیل‌:
او تحصیلات‌ دبستانی‌ و دبیرستانی‌ خود را در شیراز به‌ پایان‌ برد. استعداد سرشار وی‌ در آموختن‌ باعث‌ شده‌ بود كه‌ همواره‌ از شاگردان‌ ممتاز كلاس‌ باشد و گاه‌ دو پایة‌ تحصیلی‌ را در یك‌ پایه‌ تمام‌ كند. پس‌ از آن‌ آمادة‌ كسب‌ علوم‌ و معارف‌ دینی‌ شد. سقوط‌ حكومت‌ رضاخان‌، شرایطی‌ را فراهم‌ آورده‌ بود كه‌ روحانی‌ مبارز و مرجع‌ تقلید بزرگ‌ شیراز مرحوم‌ آیة‌الله‌ سید نورالدین‌ حسینی‌ شیرازی‌، بتواند دیگر بار حوزه‌های‌ علمیة‌ شیراز را رونق‌ بخشد و جوانان‌ را به‌ كسب‌ معارف‌ اسلامی‌ تشویق‌ كند؛ به‌ گونه‌ای‌ كه‌ پانصد نفر در یك‌ نوبت‌، عازم‌ حوزه‌های‌ علمیه‌ شدند. آیة‌الله‌العظمی‌ مكارم‌ شیرازی‌ یكی‌ از عوامل‌ شیفتگی‌ خود به‌ كسب‌ علوم‌ دینی‌ را سخنان‌ و جاذبة‌ مرحوم‌ نورالدین‌ حسینی‌ شیرازی‌ می‌دادند. او با ورود به‌ حوزه‌ علمیه‌ شیراز، به‌ سرعت‌ دروس‌ مقدمات‌ و سطح‌ را نزد آیة‌الله‌ موحد فرا گرفت‌ و در مدتی‌ نزدیك‌ به‌ چهار سال‌، توانست‌ دروس‌ سطح‌ را به‌ پایان‌ برساند؛ این‌ خود نشان‌ از استعداد سرشار و تلاش‌ خستگی‌ناپذیر وی‌ دارد. در طی‌ این‌ سالها خود نیز به‌ تدریس‌ دروس‌ به‌ دیگر طلاب‌ می‌پرداخت‌، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ به‌ گفته‌ خود، در روز هشت‌ ساعت‌ تدریس‌ می‌كرد و در هجده‌ سالگی‌ حاشیه‌ای‌ بر كتاب‌ گرانسنگ‌ كفایة‌الاصول‌ كه‌ از كتب‌ مشهور و دشوار علم‌ اصول‌ است‌، نگاشت‌.
در هجده‌ سالگی‌ وارد حوزه‌ علمیه‌ قم‌ شد و در درس‌ خارج‌ استادان‌ و علمای‌ بزرگ‌ آن‌ شركت‌ نمود و برای‌ آشنایی‌ با دیدگاههای‌ فقهی‌ و اصولی‌ عالمان‌ نجف‌ اشرف‌، در سال‌ 1329 هجری‌ شمسی‌ به‌ آن‌ دیار سفر كرد. او پس‌ از بهره‌های‌ فراوان‌ از عالمان‌ نجف‌ و شركت‌ در دروس‌ خارج‌ آنان‌، در 24 سالگی‌ موفق‌ به‌ كسب‌ درجه‌ اجتهاد از آنان‌ شد و در سال‌ 1330 به‌ دلیل‌ نبود امكانات‌ به‌ ایران‌ بازگشت‌ و عازم‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ شد.

استادان‌ و دوستان‌:
آیة‌الله‌ العظمی‌ مكارم‌ شیرازی‌ در دوران‌ تحصیل‌ خود، از محضر استادان‌ بسیاری‌ بهره‌ برد. او بخشی‌ از دروس‌ مقدمات‌ و سطح‌ خود را نزد آیة‌الله‌ موحد در شیراز فرا گرفت‌ و همواره‌ از دروس‌ اخلاق‌ و سخنرانیهای‌ آیة‌الله‌ العظمی‌ سید نورالدین‌ حسینی‌ شیرازی‌ تا زمان‌ حیات‌ وی‌، بهره‌ برد. در قم‌ نیز به‌ درس‌ خارج‌ مرحوم‌ آیة‌الله‌ العظمی‌ بروجردی‌ می‌رفت‌ كه‌ هوش‌ و ذكاوت‌ و پشتكار وی‌ همواره‌ مورد تحسین‌ آن‌ مرجع‌ بزرگ‌ قرار می‌گرفت‌. همچنین‌ در دروس‌ حضرات‌ آیات‌ عظام‌ حجت‌ كوه‌كمره‌ای‌ و محقق‌ داماد هم‌ شركت‌ می‌جست‌.
با ورود به‌ نجف‌ به‌ درس‌ خارج‌ آیة‌الله‌ العظمی‌ خویی‌ رفت‌؛ اما تنها به‌ درس‌ وی‌ اكتفا نمی‌كرد و همواره‌ در بین‌ راه‌ و در مسجد مشكلات‌ درسی‌ خود را از وی‌ می‌پرسید و آیة‌الله‌ خویی‌ نیز با آرامش‌ و بزرگواری‌ بدان‌ پاسخ‌ می‌گفت‌. همچنین‌ در درس‌ آیة‌الله‌ العظمی‌ سید محسن‌ حكیم‌ نیز شركت‌ می‌كرد. هنگام‌ بازگشت‌ از نجف‌ بر آن‌ شد تا از برخی‌ علمای‌ آن‌ دیار، اجازة‌ اجتهاد دریافت‌ كند و موفق‌ به‌ كسب‌ اجازة‌ اجتهاد از آیة‌الله‌ اصطهباناتی‌ و آیة‌الله‌ كاشف‌ الغطاء شد.
آیة‌الله‌ مكارم‌ شیرازی‌ برخی‌ از دروس‌ دوره‌ سطح‌ و مقدمات‌ را با دوستان‌ مباحثه‌ می‌نمود، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ آن‌ مباحثات‌ جای‌ خالی‌ استاد را پر می‌كرد و رمز توفیق‌ خود در امر درس‌ و بحث‌ را، تلاش‌ مداوم‌ و استفادة‌ مفید از روزهای‌ تعطیلی‌ می‌داند.
او در دوره‌ تحصیل‌ با بسیاری‌ از فضلا به‌ مباحثه‌ می‌پرداخت‌ كه‌ از جمله‌ آنان‌ آیة‌الله‌ دكتر بهشتی‌، امام‌ موسی‌ صدر و آیة‌الله‌ شبیری‌ زنجانی‌ را می‌توان‌ نام‌ برد.

فعالیتهای‌ علمی‌ و فرهنگی‌:
آیة‌الله‌ العظمی‌ مكارم‌ شیرازی‌ تاكنون‌ فعالیتهای‌ علمی‌ و فرهنگی‌ فراوانی‌ را انجام‌ داده‌ است‌. وی‌ نزدیك‌ به‌ چهل‌ سال‌ است‌ كه‌ به‌ تدریس‌ فقه‌ و اصول‌ در سطح‌ عالی‌ (خارج‌) می‌پردازد و در این‌ مدت‌، شاگردان‌ بسیار مبرزی‌ تربیت‌ نموده‌ است‌ كه‌ بسیاری‌ از آنان‌ هم‌ اكنون‌ در پستهای‌ كلیدی‌ كشور یا در حوزه‌های‌ علمیه‌ به‌ خدمت‌ می‌پردازند.
او از آغازین‌ سالهای‌ جوانی‌ تاكنون‌ به‌ تألیف‌ و نگارش‌ كتب‌ دینی‌ اشتغال‌ دارد، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ درآمد و مخارج‌ زندگی‌ او از این‌ راه‌ تأمین‌ می‌شود و از وجوهات‌ شرعیه‌ برای‌ معیشت‌ خود استفاده‌ نمی‌كند. نشریه‌ «مكتب‌ اسلام‌» كه‌ از قدیمی‌ترین‌ نشریات‌ است‌، حاصل‌ تلاش‌ او و برخی‌ از فضلای‌ حوزه‌ است‌. این‌ نشریه‌، اولین‌ نشریة‌ حوزه‌ است‌ كه‌ حدود 40 سال‌ است‌ منتشر می‌شود و در آن‌ مقاله‌های‌ گوناگون‌ از فضلا و علمای‌ حوزه‌ علمیه‌ به‌ چاپ‌ می‌رسد. آیة‌الله‌العظمی‌ مكارم‌ شیرازی‌ كتب‌ بسیاری‌ را تاكنون‌ نگاشته‌اند كه‌ ذكر همة‌ آنها در این‌ مختصر، امكان‌ نمی‌پذیرد و تنها برخی‌ از آنها را برمی‌شمریم‌:
1ـ تفسیر نمونه‌ (نزدیك‌ به‌ 30 جلد)؛
2ـ تفسیر موضوعی‌ پیام‌ قرآن‌ (نزدیك‌ به‌ ده‌ جلد)؛
3ـ فیلسوف‌ نماها؛
4ـ مدیریت‌ و فرماندهی‌ در اسلام‌؛
5ـ زهرا، برترین‌ بانوی‌ جهان‌؛
6ـ زندگی‌ در پرتو اخلاق‌؛
7ـ جلوة‌ حق‌؛
8ـ عود ارواح‌ و ارتباط‌ با ارواح‌؛
9ـ پرسشها و پاسخها؛
10ـ خطوط‌ اصلی‌ اقتصاد اسلامی‌؛
11ـ انگیزة‌ پیدایش‌ مذاهب‌؛
12ـ خدا را چگونه‌ بشناسیم‌؛
13ـ آفریدگار جهان‌؛
14ـ رهبران‌ بزرگ‌ و مسؤلیتهای‌ بزرگتر؛
15ـ قرآن‌ و آخرین‌ پیامبر؛
16ـ معاد و جهان‌ پس‌ از مرگ‌؛
17ـ عقیدة‌ یك‌ مسلمان‌؛
18ـ مهدی‌، انقلابی‌ بزرگ‌؛
19ـ ارزشهای‌ فراموش‌ شده‌؛
20ـ پایان‌ عمر ماركسیسم‌؛
21ـ آخرین‌ فرضیه‌های‌ تكامل‌؛
22ـ آیین‌ ما (ترجمة‌ اصل‌ الشیعه‌)؛
23ـ پنجاه‌ درس‌ اصول‌ عقاید برای‌ جوان‌؛
24ـ سرگرمیهای‌ خطرناك‌؛
25ـ نماز، مكتب‌ عالی‌؛
26ـ معراج‌، شق‌ القمر، عبادت‌ در قطبین‌؛
27ـ معمای‌ هستی‌؛
28ـ فلسفة‌ شهادت‌؛
29ـ اسرار عقب‌ ماندگی‌ شرق‌؛
30ـ چهرة‌ اسلام‌ در یك‌ بررسی‌ كوتاه‌؛
31ـ در جست‌ و جوی‌ خدا؛
32ـ مشكلات‌ جنسی‌ جوانان‌؛
33ـ آنچه‌ باید از اسلام‌ بدانیم‌؛
34ـ بحثی‌ در باره‌ ماتریالیسم‌ و كمونیسم‌؛
35ـ قرآن‌ و حدیث‌؛
36ـ طرح‌ حكومت‌ اسلامی‌؛
37ـ مناظرات‌ تاریخی‌ امام‌ رضا(ع‌)؛
38ـ رسالة‌ توضیح‌ المسائل‌؛
39ـ القواعد الفقهیه‌؛ (4 جلد )
40ـ انوارالفقاهه‌؛ (4 جلد )
41ـ انوارالاصول‌؛ (3 جلد )
42ـ تفسیرالامثل‌. (20 جلد )
نگاشته‌های‌ آیة‌الله‌العظمی‌ مكارم‌ محدود به‌ زمینة‌ خاصی‌ نیست‌ و از وی‌ در بیشتر علوم‌ اسلامی‌، كتاب‌ منتشر شده‌ است‌. برخی‌ از كتب‌ وی‌ پاسخ‌ به‌ شبهات‌ روز بوده‌ است‌ به‌ گونه‌ای‌ كه‌ می‌توان‌ گفت‌ كتابهای‌ معظم‌ له‌، مطابق‌ با مسائل‌ روز نوشته‌ شده‌ است‌؛ همان‌ گونه‌ كه‌ تدریس‌ ایشان‌ نیز در علوم‌ گوناگون‌ با توجه‌ به‌ نیازهای‌ حوزه‌ها انجام‌ گرفته‌ است‌. از این‌ رو سالهاست‌ كه‌ به‌ تدریس‌ تفسیر و نهج‌ البلاغه‌ روی‌ آورده‌اند و در این‌ گستره‌، شاگردان‌ ممتازی‌ تربیت‌ و آثار فراوانی‌ منتشر كرده‌ است‌ كه‌ از جمله‌ آن‌ می‌توان‌ به‌ تفسیر نمونه‌ و گروه‌ تدوین‌ كنندة‌ آن‌ اشاره‌ كرد.
آیة‌الله‌ العظمی‌ مكارم‌ شیرازی‌ همواره‌ مدافع‌ اصلاحات‌ در امور حوزه‌ و پیشرفت‌ حوزه‌های‌ علمیه‌ بوده‌ است‌. او در دورة‌ جوانی‌ از كسانی‌ بود كه‌ طی‌ نامه‌ای‌ به‌ محضر آیة‌الله‌العظمی‌ بروجردی‌، خواستار برخی‌ اصلاحات‌ در حوزة‌ علمیه‌ قم‌ شدند. همچنین‌ وی‌ از مؤسسان‌ جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ است‌.
از خدمات‌ مهم‌ آیة‌الله‌ مكارم‌ شیرازی‌ در عرصه‌ علم‌ و فرهنگ‌ تأسیس‌ چهار مدرسه‌ علمیة‌ امام‌ امیرالمؤمنین‌(ع‌)، امام‌ حسن‌(ع‌)، امام‌ حسین‌(ع‌) و امام‌ سجادع‌) است‌ كه‌ در یكی‌ از آنها رشته‌ تخصصی‌ تفسیر وجود دارد و طلاب‌ مستعد در آن‌، به‌ آموختن‌ روش‌ صحیح‌ تفسیر قرآن‌ كریم‌ می‌پردازند.
همچنین‌ دارالقرآن‌ و مجتمع‌ خاتم‌ الانبیاء در شیراز و زائر سرای‌ امام‌ صادق‌(ع‌) و امام‌ محمد باقر(ع‌) در مشهد مقدس‌ از جمله‌ مراكزی‌ است‌ كه‌ توسط‌ ایشان‌ راه‌ اندازی‌ و مورد استفاده‌ علاقه‌مندان‌ قرار می‌گیرد.

فعالیت‌های‌ سیاسی‌:
آیة‌الله‌ العظمی‌ ناصر مكارم‌ شیرازی‌ در دوران‌ قبل‌ از انقلاب‌ و بعد از آن‌، همواره‌ از تلاشهای‌ سیاسی‌ برای‌ برقراری‌ انقلاب‌ اسلامی‌ و حفظ‌ نهضت‌ اسلامی‌ دریغ‌ نمی‌ورزید. او با درك‌ وضعیت‌ فكری‌ جوانان‌ در رژیم‌ سابق‌، به‌ توطئه‌های‌ دشمنان‌ برای‌ ترویج‌ تفكر التقاطی‌ در بین‌ طلاب‌ و دانشجویان‌ و رواج‌ ماركسیسم‌ و كمونیسم‌ پی‌ برده‌ بود و در این‌ زمینه‌ تلاشهای‌ شایانی‌ را بر جای‌ نهاد؛ از جمله‌ كتاب‌ «فیلسوف‌ نماها» بود كه‌ به‌ نقد فلسفه‌های‌ غربی‌ و ادعاهای‌ فیلسوفان‌ مادیگرا می‌پرداخت‌. این‌ كتاب‌ حدود 30 بار تجدید چاپ‌ شد و هنوز هم‌ طراوت‌ و جامع‌ بودن‌ خود را در میان‌ دیگر كتب‌ حفظ‌ كرده‌ است‌.
كتاب‌ «جلوه‌ حق‌» نیز به‌ رد دیدگاههای‌ صوفیان‌ و درویشان‌ می‌پردازد كه‌ مورد عنایت‌ و لطف‌ آیت‌الله‌ العظمی‌ بروجردی‌(ره‌) نیز قرار گرفت‌. آیة‌الله‌ مكارم‌ با تشكیل‌ جلسات‌ اعتقادی‌ و مجمع‌ علمی‌ نجات‌ نسل‌ جوان‌، به‌ شبهات‌ موجود پاسخ‌ می‌گفت‌ و جوانان‌ را به‌ پیروی‌ از مكتب‌ قرآن‌ و عترت‌ تشویق‌ می‌كرد.
در آن‌ روزگار، وی‌ در سرمقالة‌های‌ مجله‌ مكتب‌ اسلام‌ به‌ افشاگری‌ درباره‌ ماهیت‌ رژیم‌ شاه‌ می‌پرداخت‌ كه‌ باعث‌ توقیف‌ آن‌ نشریه‌ در آن‌ روزگار شد.
آیة‌الله‌العظمی‌ مكارم‌ شیرازی‌ از مؤسسان‌ جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ است‌ و همواره‌ با دیگر اعضای‌ آن‌، به‌ مبارزات‌ سیاسی‌ بر ضد رژیم‌ شاه‌ می‌پرداخته‌ و امضای‌ او در زیر بسیاری‌ از بیانیه‌ها و اعلامیه‌ها موجود است‌. او در جلسات‌ خصوصی‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) شركت‌ می‌كرد و حمایت‌ خود را از وی‌ در پیش‌ از انقلاب‌ و پس‌ از آن‌ اعلام‌ می‌نموده‌ است‌. او در زمان‌ رژیم‌ طاغوت‌، بارها به‌ ساواك‌ احضار شد و به‌ شهرهای‌ «چابهار»، «مهاباد» و «انارك‌» تبعید شد.
آیة‌الله‌ العظمی‌ مكارم‌ شیرازی‌ در تدوین‌ قانون‌ اساسی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ نقش‌ بسزایی‌ داشته‌ است‌ و همواره‌ مردم‌ را به‌ اطاعت‌ از ولایت‌ فقیه‌ و حفظ‌ اسلامیت‌ و جمهوریت‌ نظام‌ دعوت‌ می‌كرده‌ است‌.
آیة‌الله‌ العظمی‌ مكارم‌ شیرازی‌ پس‌ از رحلت‌ آیة‌الله‌ العظمی‌ اراكی‌، با اطلاعیة‌ جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ از مراجع‌ اعلم‌ شناخته‌ شد و هم‌ اكنون‌ در قم‌ به‌ تربیت‌ طلاب‌ و پاسداشت‌ از مكتب‌ تشیع‌ می‌پردازد.

منبع : http://www.jameehmodarresin.org/index.php?Itemid=36&id=19&option=com_content&task=view

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: معرفی مراجع تقلید ،     |
نظرات() 

زندگینامه آیت الله سیدعلی سیستانی

آیت اللّه سیستانی در روز 9 ربیع الاول سال 1349 هـ ق در شهر مقدس مشهد متولد شدند و پدرشان به میمنت نام جدش، ایشان را علی نام نهاد.
نام پدر گرامیشان مرحوم سید محمد باقر و نام جد ایشان که از بزرگان علم و زهد بوده سید علی می باشد که زندگینامه ایشان را مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانی در طبقات أعلام الشیعه (قسمت چهارم ص 1432) ذکر نموده است که گفته شده ایشان در نجف از شاگردان مولی علی نهاوندی و در سامراء از شاگردان مجدد شیرازی سپس از شاگردان خاص مرحوم سید اسماعیل صدر گردید و در حدود سال 1308 هـ به شهر مقدس مشهد بازگردید و در آنجا مستقر گشت. از مهم ترین شاگردان وی فقیه بزرگوار شیخ محمد رضا آل یاسین می باشد.
خاندان ایشان که از سادات حسینی می باشند در عهد صفوی در اصفهان می زیستند. آنان از سوی سلطان حسین صفوی جد اعلای ایشان سید محمد را به منصب شیخ الاسلامی در سیستان منصوب نمود و ایشان به آنجا منتقل شده و با خانواده شان در آنجا سکنی گزیدند.
از نواده های ایشان سید علی جد معظم له نخستین شخصی بود که به شهر مقدس مشهد مهاجرت کرد و در مدرسه مرحوم ملا محمد باقر سبزواری مستقر شد و از آنجا برای تکمیل درس خود به نجف اشرف مهاجرت نموده است.

تحصیلات ابتدایی
معظم له در پنج سالگی به تعلیم قرآن کریم پرداختند. سپس وارد مدرسه دار التعلیم دینی به منظور آموختن، خواندن و نوشتن و غیره شدند که در این مدت خوشنویسی را از استاد فن میرزا علی آقا ظالم آموختند.
در سال 1360 هـ به امر پدر بزرگوارشان شروع به آموختن مقدمات علوم حوزوی کردند که مجموعه ای از دروس ادبی همچون شرح الفیه ابن مالک، مغنی ابن هشام و مطول تفتازانی و مقامات حریری و شرح النظام را نزد مرحوم ادیب نیشابوری و بعضی دیگر از اساتید فن پرداختند. شرح لمعه و قوانین را نزد مرحوم سید احمد یزدی معروف به نهنگ خواندند و قسمتی از دروس سطوح مثل مکاسب و رسائل و کفایه را نزد عالم جلیل شیخ هاشم قزوینی خواندند. تعدادی از کتب فلسفی همچون شرح منظومه سبزواری و شرح الاشراق و اسفار را نزد مرحوم آیسی خواندند و شوارق الالهام را نزد مرحوم شیخ مجتبی قزوینی آموختند و از محضر علامه محقق میرزا مهدی اصفهانی متوفی 1365 هـ بهره های فراوان بردند. همچنین از محضر میرزا مهدی آشتیانی و میرزا هاشم قزوینی بهره ها برده اند.

تحصیلات عالی
پس از فراگیری علوم ابتدائی مقدمات و سطح، نزد برخی از اساتید و مدرسان به فراگیری علوم عقلیه و معارف الهیه پرداختند. سپس در سال 1368 ق به شهر مقدس قم مهاجرت نموده و از محضر مرجع بزرگ آیت الله بروجردی _ ره _ در فقه و اصول بهره های فراوان بردند و از دانش و معرفت فقهی ایشان بویژه در علم رجال و حدیث استفاده های بسیاری نمودند. ایشان همچنین در دروس فقیه و عالم فاضل سید حجت کوهکمری _ ره _ و تعدادی از علمای معروف آن دوره شرکت نمودند.
در سال 1371 هـ معظم له از قم به نجف اشرف مهاجرت نمودند، که در روز اربعین حسینی _ ع _ وارد کربلا شدند. سپس به نجف سفر نمودند و در مدرسه بخارائی وارد شده و مستقر گردیدند. در این دوره در محضر اساتید بزرگی همچون آیت الله خوئی و شیخ حسین حلی فقه و اصول به مدت طولانی حاضر گردیدند و همچنین در این مدت هم در دروس بزرگانی همچون آیت الله حکیم و آیت الله شاهرودی حاضر گردیدند.
در سال 1380 هـ معظم له تصمیم به رجوع موطن خود مشهد گرفتند و چون تصور می نمودند که در آنجا مستقر خواهد شدند، اساتیدشان آیت الله خوئی و شیخ حسین حلی _ قدس سرهما _ شهادت رسیدن به درجه اجتهاد را برای ایشان مکتوب نمودند. همچنین محدث بزرگ آقا بزرگ طهرانی شهادت دیگری در تبحر ایشان به علم رجال و حدیث مکتوب نمود.
معظم له در سال 1381 هـ بار دیگر به نجف بازگشتند و با ورودشان شروع به درس خارج در فقه در باب مکاسب شیخ انصاری و متعاقب آن شرح عروه در باب طهارت و بیشتر کتاب صلاة را تدریس نمودند. در سال 1418 هـ بعد از آنکه کتاب صوم را به پایان رسانده بودند، شروع به شرح کتاب اعتکاف نمودند. همچنین در این مدت در موضوعات مختلفی همچون کتاب قضاء و ابحاث ربا و قاعده الالزام و قاعده تقیه بحثهای فقهی داشته اند. در این مدت بحثهایی در علم رجال که شامل حجیت مراسیل ابن ابی عمیر و شرح مشیخة التهذیبین و غیره نیز داشته اند.
معظم له بحثهایی در علم اصول را در شعبان 1384 هـ شروع نموده و دوره سوم تدریس را در شعبان 1411 هـ به پایان رساندند. آخرین تدریس ایشان به تاریخ شعبان 1423 هـ کتاب زکات از شرح عروة الوثقی بوده است. در حال حاضر به خاطر شرایط نگران کننده وعراق و حضور اشغال گران تدریس ایشان به صورت رسمی تعطیل است.

سوابق تدریس
نـزدیـک بـه 34 سال پیش، آیت اللّه سیستانی شروع به تدریس بحث خارج فقه و اصول و رجال کردند. نیز بحثهایی پیرامون مکاسب، طهارت، نماز، قض، خمس و برخی از قواعد فقهی مانند تقیه و الزام به انجام رساندند. ایشان تـدریـس اصول را در سه دوره تمام کردند. عـده ای از فـضـلا مـعروف که بعضی از ایشان مدرس بحث خارج می باشند، مانند شیخ مـهـدی مـرواریـد، سید مرتضی مهری، سید حبیب حسینان، سید مرتضی اصفهانی، سید احمد مددی شاهرودی، شیخ باقر ایروانی و تعدادی از اساتید حوزه های علمیه، بحث ایشان را به مراجعه و بررسی گذاشته اند. آیت اللّه سیستانی همزمان با تدریس و بحث مشغول تالیف و نگاشتن کتابهای مهم و چند رساله شدند. هـمـچنین آیت اللّه سیستانی کلیه تقریرات بحثهای اساتید خود را به رشته تالیف درآوردند.
قابل ذکر است که معظم له در عیادتی که از استادشان مرحوم آیت الله سید ابوالقاسم خوئی در 29 ربیع الثانی 1409 ق داشته اند استادشان از ایشان خواستند که به جای ایشان در مسجد خضراء امامت نماز جماعت را به عهده بگیرند که ایشان در بدو امر این موضوع را قبول ننمودند و لیکن آن مرحوم اصرار زیادی نموده و فرمودند: «اگر می توانستم همچنانکه مرحوم حاج آقا حسین قمی حکم می کرد شما را مجبور به قبول می نمودم». اما معظم له چند روز مهلت خواستند و پس از آن در 5 جمادی الاول 1409 ق امامت نماز را تقبل نموده و این کار تا آخرین جمعه ماه ذی الحجه سال 1414 ق که مسجد خضراء بسته شد، ادامه داشت.

تألیفات
شرح العروةالوثقی
البحوث الاصولیه
کتاب القضاء
کتاب البیع و الخیارات
رسالة فی اللباس المشکوک فیه
رسالة فی قاعده الید
رسالة فی صلاة المسافر
رسالة فی قاعده التجاوز و الفراغ
رسالة فی القبلة
رسالة فی التقیة
رسالة فی قاعده الا لزام
رسالة فی الاجتهاد و التقلید
رسالة فی قاعدة الاضرر و لاضرار
رسالة فی الربا
رسالة فی حجیة مراسیل ابن ابی عمیر
نقد رسالة تصحیح الاسانید للاردبیلی
شرح مشیخه التهذیبین
رسالة فی مسالک القدما فی حجیة الاخبار
رسالة فی قاعدة القرعة
رسالة فی صیانه الکتاب الغریز عن التحریف
رسالة فی تاریخ تدوین الحدیث فی الاسلام
رسالة فی تحقیق نسبة‌کتاب العلل الی الفضل بن شاذان
الفوائد الغرویة
الفوائد الفقهیة
شرح مشیخة الفقهیة
رسالة فی حکم ما اذا اختلف المجتهدان المتساویان فی الفتوی
تعلیقة علی العروة الوثقی
رسالة فی اختلاف الافاق فی رؤیة‌الهلال



منبع : http://nasimedel.parsiblog.com/Posts/40/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87+%d8%a2%d9%8a%d8%aa+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%b3%d9%8a%d8%af+%d8%b9%d9%84%d9%8a+%d8%b3%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%8a/

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: معرفی مراجع تقلید ،     |
نظرات() 

آیت الله محمد تقی بهجت

ولادت

حضرت‌ آیت‌الله محمد تقى بهجت در اواخر سال 1334 هـ ق، در شهر مذهبی فومن واقع در استان گیلان، چشم به جهان گشود. شانزده‌ ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش به سرای باقی شتافت و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

درباره نامگذاری حضرت آیت الله بهجت، خاطره‌ای شیرینی که از نزدیکان ایشان نقل شده است که ذکر آن در این مجال سودمند است: پدر آیت الله بهجت در سن حدود هفده سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می‌افتد به گونه‌ای که امید زنده ماندن او از بین می‌رود. در آن حال ناگهان صدایی شنید که گفت:«با ایشان کاری نداشته باشید؛ زیرا ایشان پدر محمد تقی است.»

تا این که با آن حالت خوابش می‌برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می‌کند وی از دنیا رفته؛ اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می‌شود و حالش رو به بهبودی می‌رود و کاملاً شفا می‌یابد.

چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می‌گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می‌برد. بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می‌گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سوم را خدا به او عطا می‌کند، اسمش را«محمد حسین» می‌گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می‌کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می‌افتد، و وی را«محمد تقی» نام می‌نهد؛ ولی وی در کودکی در حوض آب می‌افتد و از دنیا می‌رود، تا این که سرانجام پنجمین فرزند را دوباره« محمد تقی» نام می‌گذارد، و بدین سان نام آیت الله بهجت مشخص می‌شود.

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می‌پرداخت و اسناد مهم و قباله‌ها به گواهی ایشان می‌رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت(ع) به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) شعر می‌سرود، مرثیه‌های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

آری آیت الله بهجت در کودکی در تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت(ع) به ویژه سید الشهدا(ع) رشد یافته بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن محافل پرورش یافت. از همان کودکی از بازی‌های کودکانه پرهیز می‌کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فراوانی به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.

تحصیلات

تحصیلات ابتدایى حوزه را در مکتب‌خانه فومن به پایان رساند و پس از تحصیلات ادبیات عرب در سال 1348 هـ ق، هنگامى که تقریباً چهارده سال از عمر شریفش مى‌‏گذشت، براى تکمیل دروس حوزوى عازم(عراق) شد. حدود چهار سال در کربلای معلى اقامت گزید و افزون بر تحصیل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان همچون مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم خویى(غیر از آیت‌الله خویى معروف) بهره برد.

آن زمان چهارده سال از عمر شریفش می‌گذشت که به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید. بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند:«بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم.»

آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی زیر نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان کرده است و پیوسته می‌پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راهپویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد.

بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می‌ماند و از فیوضات سید الشهدا(ع) استفاده می‌کند و به تهذیب نفس می‌پردازد و در آن مدت، بخش معظمی از کتاب‌های فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر فرا می‌گیرد.

در سال 1352 هـ ق براى ادامه تحصیل به«نجف اشرف» رهسپار شد و سطح عالى علوم حوزه را در محضر آیات عظام همچون حاج شیخ مرتضى طالقانى(ره) به پایان رساند و پس از درک محضر آیات عظام آقا ضیای عراقى و میرزاى نایینى(ره)، وارد حوزه درسى آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى شد.

افزون بر این ایشان از محضر آیات عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانى و حاج شیخ محمد کاظم شیرازى(ره)، صاحب حاشیه بر مکاسب و در حوزه علوم عقلى، کتاب«الاشارات و التنبیهات» و «اسفار» را نزد آیت الله سید حسین بادکوبه‏اى(ره) فرا گرفت و در زمان شاگردی به تدریس سطوح عالى پرداخت و در تألیف کتاب«سفینه‏البحار» محدث کبیر، حاج شیخ عباس قمى(ره) را یاری کرد.

با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده؛ بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را در جست و جوی مردان الهی و اولیای برجسته می‌کشاند.

یکی از شاگردان آیت الله بهجت می‌گوید: در سال‌های متمادی که در درس ایشان شرکت می‌جویم، هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود، حضرت آیت الله نایینی(ره) فرمود:«من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می‌نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می‌کردم.»

در زمینه تهذیب نفس در زادگاهش(فومن) از کودکى محضر عالم بزرگوا«سعیدى» و درکربلا از برخى علماى دیگر بهره برد تا این که در نجف اشرف در سن حدود هجده سالگی با آیت حق، سید علی آقای قاضى(ره) آشنا شد و گمشده خویش را در وجود ایشان یافت. از آن پس در سلک شاگردان اخلاقى ـ عرفانى ایشان درآمد.

هجرت

در سال 1364 هـ ق موافق با 1324 هـ ش با قلبى صیقل یافته از معنویت و سینه ‏اى مالامال از عشق به حضرت حق و با کوله بارى از علم و کمال راهی سرزمین خویش شد و در زادگاهش تشکیل خانواده داد و در حالى که آماده بازگشت به نجف اشرف بود، هنگام عبور از قم، در زمانى که هنوز چندین ماه از مهاجرت حضرت آیت الله بروجردى(ره) به قم نگذشته بود، موقتاً مقیم شد و خبر رحلت اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف را یکى پس از دیگرى مى‏شنود، از این رو در شهر مقدس قم رحل اقامت مى‏افکند.

حضرت آیت الله بهجت پس از ورود به قم، خدمت آیات عظام کوه کمره‏اى حضور یافت و در بین شاگردان درخشید همچنین در درس حضرت آیت الله بروجردی همچون دیگر شاگردان برجسته اش حضرات آیات امام خمینی(ره)، گلپایگانی(ره) و... حاضر شد.

آیت الله مصباح در این باره می‌گوید:«آیت الله بهجت از همان زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی(ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته و از مُستَشکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولاً استادانی که درس خارج می‌گویند، در میان شاگردانشان یکی دو سه نفر هستند که ضمن این که بیش از همه مطالب را ضبط می‌کنند، احیاناً اشکالاتی به نظرشان می‌رسد که مطرح و پیگیری می‌کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اینان از دیگران دقیق ترند، و اشکالاتشان علمی تر و نیاز به غور و بررسی بیشتری دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیتی را در درس مرحوم آیت الله بروجردی داشتند.»

استادان برجسته فقه و اصول

آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیای عراقی(ره) و میرزای نایینی(ره)، به حوزه گران قدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی(ره) معروف به کمپانی، وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت. به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری جوّال و متحرک و همراه با تیزبینی بوده، بهره‌ها برد.

آیت الله محمد تقی مصباح درباره استفاده آیت الله بهجت از استادان خود می‌گوید:«در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی که شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود، استفاده کرده و در اصول از مرحوم آقای نایینی و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده‌های جنبی دیگر.»

سیر و سلوک و عرفان

حضرت آیت الله بهجت، در کنار تحصیل و پیش از دوران بلوغ، به تهذیب نفس و استکمال معنوی همّت گمارده و در کربلا در تفحّص استاد و مربی اخلاقی برآمده که به وجود آقای قاضی که در نجف بوده، پی برده بود. پس از مشرف شدن به نجف اشرف نیز از استاد برجسته خویش آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی استفاده‌های اخلاقی کرده است.

آیت الله مصباح در این باره می‌گوید:«پیدا بود که از نظر رفتار هم خیلی تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی بودند؛ چون گاهی مطالبی را از ایشان با اعجابی خاص نقل می‌کردند، و بعد نمونه هایش را ما در رفتار خود ایشان می‌دیدیم. پیدا بود که این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوی ایشان تأثیر بسزایی داشته است.»

همچنین در درس‌های اخلاقی آقا سید عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده می‌کرد، تا این که در سلک شاگردان حضرت آیت الله سید علی قاضی(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ایشان بر می‌آید و در سن هجده سالگی به محضر پرفیض عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی بار می‌یابد و مورد ملاطفت و عنایات ویژه آن استاد معظّم قرار می‌گیرد. در عنفوان جوانی چنان مراحل عرفان را سپری می‌کند که غبطه دیگران را بر می‌انگیزد.

آیت الله مصباح می‌گوید:«ایشان از مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی در جهت اخلاقی و معنوی بهره برده و سال‌ها شاگردی ایشان را کرده بودند. آیت الله قاضی از کسانی بودند که مُمَحَّضِ در تربیت افراد از جهات معنوی و عرفانی بودند، مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد تقی آملی و مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی و عده زیادی از بزرگان و حتی مراجع در جنبه‌های اخلاقی و عرفانی از وجود آقای قاضی بهره برده بودند. آیت الله بهجت از اشخاص دیگری نیز گه گاه نکاتی نقل می‌کردند مثل مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی و دیگران...

خود آقای بهجت نقل می‌کردند: شخصی در آن زمان درصدد برآمده بود که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امیر(ع) در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی می‌خوانند، آن طور که خاطرم هست، اگر اشتباه نکنم کسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر(ع) انجام بدهند، شمرده بود و بیش از هفتاد نفر شده بودند.

به هر حال، بزرگانی که تقید به جهات عبادی و معنوی داشتند، در آن عصرها زیاد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر این نمونه‌ها را مشاهده می‌کنیم. البته علم غیب نداریم، شاید آن کسانی که پیشتر در حرم‌ها این عبادت‌ها را انجام می‌دادند، حالا در خانه‌های شان انجام می‌دهند؛ ولی می‌شود اطمینان پیدا کرد که تقید به اعمال عبادی و معنوی سیر نزولی داشته و این بسیار جای تأسف است.»

یکی دیگر از شاگردان حضرت آیت الله بهجت، حجت الاسلام و المسلمین آقای تهرانی، جریان یادشده را به صورت ذیل از حضرت آیت الله بهجت نقل می‌کند:«شخصی در آن زمان شنیده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امیر(ع) در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی را می‌خواندند، آن شخص تصمیم گرفته بود، ببیند در زمان خودش چند نفر این کار را انجام می‌دهند، رفته بود و شمارش کرده و دیده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقلیل پیدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر(آن طور که بنده به یاد دارم) در حرم(اعّم از نزدیک ضریح مطهّر، و رواق‌های اطراف) دعای ابوحمزه را در دعای نماز وتر خود قرائت می‌کنند.»

فلسفه

حضرت آیت الله بهجت، اشارات ابن سینا و اسفار ملاصدرا را نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه‌ای فرا گرفته است.

تدریس


آیت الله بهجت در همان ایام که در درس آیات عظام اصفهانی، کمپانی و شیرازی حضور می‌یافت، ضمن تهذیب نفس و تعلم، به تعلیم هم می‌پرداخت و سطوح عالیه را در نجف اشرف تدریس می‌کرد.

پس از هجرت به قم نیز پیوسته این روال را ادامه می‌دادند. درباره تدریس خارج فقه ایشان نیز در مجموع می‌توا ن گفت که ایشان بیش از چهل سال است که به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به سبب شهرت گریزی غالباً در منزل تدریس کرده است و فضلای گران قدری سالیان دراز از محضر پر فیض ایشان بهره برده‌اند.

محل تدریس درس خارج ایشان ابتدا در حجره‌های مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اکنون در مسجد فاطمیه واقع در گذرخان تشکیل مى شود و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ایشان نیز همین مسجد است.

شیوه تدریس

آیت الله مصباح در مورد روش تدریس ایشان می‌گوید:«ایشان در بیان مطالب سعی می‌کردند، ابتدا مسأله را از روی کتاب شیخ انصاری(ره) مطرح کنند و بعد هر کجا مطلب قابل توجهی از دیگران به خصوص از صاحب جواهر(ره) در طهارت و از مرحوم حاج آقا رضا همدانی و دیگران مطالب برجسته‌ای داشتند آن را نقل می‌کردند و بعد هر جا خود ایشان نظر خاصی داشتند آن را بیان می‌کردند. این شیوه از یک سو سبب این می‌شد که انسان از نظر استادان بزرگ در یک موضوع آگاه بشود و در عین حال صرفه جویی در وقت می‌شد. استادان دیگر هم برای تدریس شیوه‌های جالبی داشتند که شاید برای مبتدی مفیدتر بود که هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح می‌کردند؛ ولی خوب این باعث می‌شد که وقت بیشتری گرفته بشود و احیاناً مطالبی تکرار بشود.


در ضمن تدریس، در میان نکته‌هایی که از خود ایشان ما استفاده می‌کردیم و طبعاً بعضی از این نکته‌ها چیزهایی بود که ایشان از استادانشان شفاهاً دریافت کرده بودند، به مطالب بسیار ارزنده و عمیق و دارای دقت‌های کم نظیری بر می‌خوردیم.»


آیت الله مسعودی که خود سال‌ها از درس حضرت آیت الله بهجت بهره برده‌اند درباره ویژگی تدریس ایشان می‌گوید:«سبک درس ایشان سبک خاصی است. معمولاً آقایان مراجع و بزرگان در درس خارج یک مسأله‌ای را مطرح می‌کنند و اقوال دیگران را یکی یکی ذکر می‌کنند، سپس یکی را نقد می‌کنند و دیگری را تأیید، و سرانجام یکی از آن نظرات را می‌پذیرند، یا نظریه دیگری را انتخاب می‌کنند؛ ولی ایشان بر خلاف همه، نقل اقوال نمی‌کنند؛ بلکه ابتدا مسأله را مطرح می‌کنند و بعد روند استدلالش را بیان می‌کنند. اگر شاگرد آرای علما را دیده و مطالعه کرده باشد، می‌فهمد که دلیلی را که استاد ذکر می‌کند چه کسی گفته است، و اشکال یا تأییدی را که می‌کند، می‌فهمد به سخن چه کسی اشکال یا قول چه کسی را تأیید می‌کند. لذا هر کس بخواهد در درس ایشان شرکت کند باید مبانی و نظرات آقایان دیگر را دیده باشد.»

آیت الله محمد حسین احمدی فقیه یزدی درباره شیوه درس ایشان می‌گوید:«نوعاً ایشان چند مسأله اصلی یا فرعی را که عنوان می‌فرمودند بعد از توجه به ظرافت‌های حدیث و روایت و یا آیه شریفه‌ای که دلالت بر موضوع بحث داشت، مقایسه‌ای بین موضوع بحث و سایر بحث‌های مشابه می‌کردند و دقت عقلی و فکری خاصی در تعادل آن دو انجام می‌دادند، آن گاه نتیجه می‌گرفتند که انصافاً نتیجه علمی و جدید بود. و حقیقتاً مطلبی را که ذکر می‌کردند ناشی از اوج و عظمت دید و فکرشان بود که از ائمه(ع) و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحیح نیز هم این گونه بحث و تجزیه و تحلیل کردن است.»

موعظه در درس

حجت السلام و المسلمین قدس، امام جمعه کلاچای که خود سال‌ها در درس ایشان حضور داشته است می‌گوید:«روال حضرت آیت الله بهجت این بود که پیش از شروعِ درس، حدود ده دقیقه موعظه می‌کرد؛ ولی نه با عنوان موعظه؛ بلکه با عنوان حکایت حال بزرگان گذشته. و معلوم بود که منظور اصلی آیت الله مصباح یزدی که سال‌ها در درس خارج فقه ایشان شرکت می‌کردند(15سال)، افزون بر استفاده علمی، استفاده از روحیه ملکوتی آقا بوده است.»

آیت الله مصباح در این باره می‌گوید:«حضرت آیت الله بهجت گاهی داستانی را یا حدیثی را نقل می‌کردند که برای ما تعجب آور بود، ایشان چه اصراری دارند که بر مطالب معلوم و روشن تکیه می‌کنند، از جمله مطلبی که ایشان در تذکّرات پیش از درس اصرار می‌کردند؛ امامت امیرالمؤمنین(ع) بود، ما تعجب می‌کردیم که ما مگر در آن حضرت شک داریم که ایشان این قدر اصرار دارند که دلائل امامت حضرت علی(ع) را برای ما بیان کنند. یک خورده ته دلمان گله مند بودیم که چرا به جای این مطالب یک چیز‌هایی که بیشتر حاجت ما است(در امور اخلاقی و معنوی) مطالبی را نمی‌گویند. اما بعد از این که به پنجاه ـ شصت سالگی رسیدیم، در بسیاری از مباحث دیدیم که آن نکته‌هایی که ایشان چهل سال پیشتر در درسشان درباره امامت علی(ع) می‌فرمودند به دردمان می‌خورد. گویا ایشان آن روز را می‌دید که یک مسائلی بنا است در آینده مورد غفلت و تشکیک قرار بگیرد.

شاید اگر توجه‌های ایشان نبود، ما انگیزه‌ای نداشتیم درباره این مسائل مطالعه‌ای داشته باشیم، حتی از نکته‌هایی که ایشان چهل سال پیش بیان می‌کردند، امروز بنده در نوشته هایم در مورد مسائل اعتقادی یا جاهای دیگر استفاده کرده‌ام.»

جایگاه علمی

گواهی استادان و هم دوره ای‌ها و نیز شاگردان برجسته که بخشی از آن در ذیل می‌آید، نمایانگر دقت نظر و نبوغ برجستگی علمی ایشان است:

روزی ایشان در درس کفایه یکی از شاگردانِ مرحوم آخوند خراسانی به چگونگی تقریر مطالب آخوند خراسانی از سوی استاد اعتراض می‌کند؛ ولی با توجه به این که از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدی پیش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شدید شاگردان دیگر قرار می‌گیرد، ولی در آن هنگام ناگهان استاد وارد و متوجه اعتراض شاگردان به ایشان می‌شود. سپس خطاب به آنان می‌فرماید:«با آقای بهجت کاری نداشته باشید.» همه ساکت می‌شوند آن گاه استاد ادامه می‌دهد:«دیشب که تقریرات درس مرحوم آخوند را مطالعه می‌کردم متوجه شدم که حقّ با ایشان است.» و پس از این سخن، از جدیت و نبوغ آیت الله بهجت تمجید می‌کند.

یکی از دانشمندان نجف می‌گوید:«ایشان در درس، به مرحوم آیت الله کمپانی امان نمی‌داد، و پیوسته بحث‌ها را مورد نقد قرار می‌داد.»

مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری نیز می‌گوید:«ایشان با اظهار نظرهای دقیق و اشکالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزی مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ایرادها برای ما هم مفید بود؛ ولی آقای بهجت برای گریز از شهرت دیگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه می‌دادند معلوم می‌شد اگر بالاتر از دیگران نباشند، بی شک کمتر از آنان نیستند.»

مرحوم علامه محمد تقی جعفری می‌گوید:«آن هنگام که در خدمت آقا شیخ کاظم شیرازی مکاسب می‌خواندیم، آیت الله بهجت نیز که اینک در قم اقامت دارند، در درس ایشان شرکت می‌کردند، خوب یادم هست که وقتی ایشان اشکال می‌کردند، آقا شیخ کاظم با تمام قوا متوجه می‌شد، یعنی خیلی دقیق و عمیق به اشکالات آقای بهجت توجه می‌کرد، و همان موقع ایشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود.»

آیت الله سید محمد حسین طهرانی در کتاب«انوارالملکوت» می‌نویسد:«آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی، وصیّ سید علی آقای قاضی می‌فرمودند: آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی حاضر می‌شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سیّد باز می‌گشتند، بعضی از طلابی که در درس برای آنها اشکالاتی باقی مانده بود به حجره ایشان می‌رفتند و اشکالشان را رفع می‌کردند و چه بسا ایشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ایشان می‌پرسیدند و ایشان هم مانند بیداری جواب می‌دادند، جواب کافی و شافی، و چون از خواب بر می‌خاستند و از قضایا و پرسش‌های در حال خواب با ایشان سخن به میان می‌آمد، ابداً اطلاع نداشتند و می‌گفتند: هیچ به نظرم نمی‌رسد و از آنچه می‌گویید در خاطرم چیزی نیست.»

آیت الله مشکینی(ره) می‌گوید:«ایشان از جهت علمی(هم در فقه و هم در اصول) در یک مرتبه خیلی بالایی در میان فقهای شیعه قرار دارند.»

حجت السلام و المسلمین امجد می‌گوید:«ایشان در علمیت در افق اعلی است. فقیهی است بسیار بزرگ، و معتقدم که باید مجتهدین پای درسشان باشند تا نکته بگیرند و بفهمند، و حق این است که درس خارج را باید امثال آیت الله بهجت بگویند نه آنهایی که به نقل اقوال بسنده می‌کنند.»

تشویق بزرگان به شرکت در درس ایشان

آیت الله مصباح می‌گوید:«اولین چیزی که ما را جذب کرد؛ آن جاذبه معنوی و روحانی ایشان بود. ولی تدریجاً متوجه شدیم که ایشان از لحاظ مقامات علمی و فقاهت هم در درجه بسیار عالی قرار دارد. این بود که سعی کردیم خدمت ایشان درسی داشته باشیم تا وسیله‌ای باشد هم از معلومات ایشان بهره‌ای ببریم، و هم بهانه‌ای باشد که هر روز خدمت ایشان برسیم و از کمالات روحی و معنوی آقا بهره مند شویم. کتاب طهارت را در خدمت ایشان شروع کردیم، ابتدا در یکی از حجرات مدرسه فیضیه چند نفر از دوستان شرکت می‌کردند، و بعد از گذشت یک سال، یکی دو سالی هم در حجره‌ای در مدرسه خان(مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی) خدمت ایشان درس داشتیم. بعدها که ضعف مزاج ایشان بیشتر شد، از آن به بعد در منزل، خدمتشان می‌رفتیم که یک دوره طهارت را خدمت ایشان خواندیم و بعد یک دوره هم مکاسب و خیارات را که تقریباً حدود پانزده سال ادامه پیدا کرد. ما در درس ایشان استفاده‌هایی می‌بردیم که در بسیاری از درس‌ها کمتر یافت می‌شد.»

شهید بزرگوار استاد مطهری(ره) نیز به درس ایشان عنایت خاصّی داشتند. آیت الله محمد حسین احمدی یزدی در این باره می‌گوید:«آیت الله شهید مطهری درباره درس آیت الله بهجت به ما خیلی سفارش می‌کرد و می‌فرمود: حتماً در درس ایشان شرکت کنید مخصوصاً در اصول، چون آقای بهجت درس آقا شیخ محمد حسین اصفهانی را دیده حتماً در درس ایشان شرکت کنید.»

استاد خسرو شاهی می‌گوید:«بنده در درس فقه خارج خیارات حضرت آیت الله شیخ مرتضی حائری شرکت می‌کردم. ایشان اواخر عمر مریض بودند و درسشان تعطیل شد. یک روز وقتی که آیت الله حایری از حرم بیرون می‌آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض کردم: ان شاء الله درس را شروع می‌فرمایید؟ فرمودند: نه. بعد فرمودند:«شما که جوان هستید من یک ضابطه‌ای را در اختیار شما قرار بدهم، و آن این که درس کسانی شرکت بکنید که فقط نقل اقوال نکنند؛ بلکه اقوال را بررسی کرده و نکاتی را در درس بیان کنند که در فعلیت رساندن ملکه اجتهاد خیلی سودمند باشد. چون درسی برای شما مفید است که این ملکه اجتهاد را از قوه به فعلیت برساند، و تنها به نقل اقوال کفایت نکند.»


من همان جا به ایشان عرض کردم: جناب عالی کسی را با اسم برای ما معرفی بفرمایید. فرمودند:«من از اسم بردن معذورم.» عرض کردم: من در درس آیت الله العظمی بهجت شرکت می‌کنم. ایشان اظهار رضایت نمود و تبسم کردند و فرمودند:«درس ایشان از نظر دقت و محتوا همین قاعده و ضابطه‌ای را که به شما گفتم دارد، خوب است که در درس ایشان شرکت می‌کنید. درس ایشان از هر جهت سازنده است، هم از جهت علمی هم از جهت اخلاقی، این درس را ادامه بدهید.»

مرجعیت

با این که ایشان فقیهی شناخته شده‌اند و بیش از سی سال است که اشتغال به تدریس خارج فقه و اصول دارند؛ ولی هماره از پذیرش مرجعیت سرباز زده‌اند.


آیت الله مصباح درباره علت پذیرش مرجعیت از سوی ایشان و نیز پیرامون عدم تغییر وضعیت آیت الله بهجت بعد از مرجعیت می‌گوید:«بعد از مرجعیت، منزل آیت الله بهجت هیچ تغییری نکرده است، ملاقات و پذیرایی از بازدیدکنندگان در منزل امکان ندارد؛ لذا در اعیاد و ایام سوگواری، در مسجد فاطمیه از ملاقات کنندگان پذیرایی می‌شود. اصولاً قبول مرجعیت ایشان به نظر من یکی از کرامات ایشان است، یعنی شرایط زندگی ایشان آن هم در سن هشتاد سالگی به هیچ وجه ایجاب نمی‌کرد که زیر بار چنین مسؤولیتی برود و کسانی که با ایشان آشنایی داشتند هیچ وقت حدس نمی‌زدند که امکان داشته باشد آقا یک وقتی حاضر بشوند پرچم مرجعیت را به دوش بکشند و مسؤولیتش را قبول بکنند. بدون شک جز احساس یک وظیفه متعین چیزی باعث نشد که ایشان این مسؤولیت را بپذیرند. باید گفت که رفتار ایشان در این زمان با این وارستگی و پارسایی، حجت را بر دیگران تمام می‌کند که می‌شود در عین مرجعیت با سادگی زندگی کرد، بدون این که تغییری در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرایط زندگی پیش بیاید.»


تا این که بعد از رحلت مرحوم آقای سید احمد خوانساری(ره) جلد اول و دوم کتاب«ذخیره العباد» (جامع المسائل کنونی) را به قلم خود تصحیح و در اختیار خواص گذاشتند، و پیش از رحلت مرجع عالی قدر، حضرت آیت الله اراکی(ره) اجازه نشر رساله عملیه خویش را دادند، سرانجام وقتی جامعه مدرسین با انتشار اطلاعیه‌ای هفت نفر از آن جمله حضرت آیت الله بهجت را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرد و عده‌ای از علمای دیگر از جمله آیت الله مشکینی و آیت الله جوادی آملی و... مرجعیت ایشان را اعلام کردند، به دنبال درخواست‌های مصرانه و مکرر راضی شدند تا رساله عملیه ایشان در تیراژ وسیع به چاپ برسد، با این حال از نوشتن نام خویش بر روی جلد کتاب دریغ ورزیدند.

در همین ارتباط یکی از نزدیکان ایشان می‌گوید: ایشان پیش از درگذشت حضرت آیت الله اراکی، چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند، پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود.

پس از رحلت آیت الله اراکی و پیام جامعه مدرسین و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند:«فتاوای بنده را در اختیار کسی قرار ندهید. از ایشان توضیح خواسته شد فرمودند: صبر کنید، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسی ماند و از دیگران تقلید نکرد و فقط خواست از ما تقلید کند آن وقت فتاوا را منتشر کنید.» چندین ماه پس از این رخداد رساله ایشان از سوی بعضی از اهل لبنان به چاپ رسید.

آثار مکتوب

حضرت آیت الله بهجت دارای تألیفات متعددی در فقه و اصول هستند که خود برای چاپ اکثر آنها اقدام نکرده‌اند و گاه به کسانی که می‌خواهند آنها را حتی با غیر وجوه شرعیه چاپ کنند، اجازه نمی‌دهند و می‌فرمایند: هنوز بسیاری از کتاب‌های علمای بزرگ سال‌ها است که به گونه خطی مانده است، آنها را چاپ کنید نوبت اینها دیر نشده است.

برخی از آثار این عالم عارف عبارتند از یک دوره کامل اصول، حاشیه بر مکاسب شیخ انصارى (ره) و تکمیل آن تا پایان مباحث مربوط به مکاسب و متاجر، دوره کامل طهارت، دوره کامل کتاب صلاه، دوره کامل کتاب زکات، دوره کامل کتاب خمس و حج، حاشیه بر کتاب ذخیره العباد مرحوم شیخ محمد حسین غروى، چندین مجلد تقریباً یک دوره فقه فارسى، حاشیه بر مناسک شیخ انصارى (ره) و...

فهرست عمده تألیفات ایشان که برخی نیز با اصرار و پشتکاری برخی از شاگردانشان به چاپ رسیده، عبارتند از:

آثار منتشر شده

1. رساله توضیح المسائل(فارسی و عربی)،

2. مناسک حجّ،
دو کتاب یاد شده از سوی برخی از فضلا بر اساس فتاوای ایشان تألیف و پس از تأیید آقا به چاپ رسیده است.

3. وسیله النجاه،
این کتاب دربردارنده نظرات فقهی ایشان در بیشتر ابواب فقه است که در متن وسیله النجاه حضرت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی(ره) گنجانده شده و نهایتاً جلد نخست آن با تأیید ایشان به چاپ رسیده است.


4. جامع المسائل.
این کتاب مجموعه حواشی ایشان بر کتاب«ذخیره العباد» استادش حضرت آیت الله محمد حسین غروی اصفهانی، و نیز تکمیل آن تا آخر فقه است، که قسمت‌هایی از آن ابتدا با نام«ذخیره العباد» با حروفچینی نه چندان زیبا و در تعداد نسخه‌اندک در اختیار برخی از شاگردان و خواصّ ایشان قرار گرفت، و بعداً جلد اول از این مجموعه که قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد، به سبب کثرت فروع فقهی که از سوی حضرت آیت الله بهجت بر اصل کتاب افزوده شده و جامعیت آن«جامعُ المسائل» نام گرفته که به همت برخی از شاگردان ایشان به چاپ رسید.


تألیفات آماده چاپ و نشر

1. جلد اول از کتاب صلوه،
آیت الله بهجت در این کتاب با سبکی ویژه و تلخیص مطالب به ترتیب مباحث «جواهر الکلام» به بیان نظریات نو و ابتکاری خویش پرداخته‌اند.


2. جلد اول از دوره اصول،
این کتاب تقریبا" به ترتیب « کفایه الاصول» نگارش یافته است، و بارها توسط ایشان مورد مداقّه و تجدید نظر قرار گرفته، و نظریاتی نو در بسیاری از مباحث اصول را در بردارد.

3. تعلیقه بر مناسک شیخ انصاری،
این کتاب در بردارنده نظرات ایشان درباره مناسک حجّ است.

آثاری که چاپ و منتشر نشده است

1. بقیه مجلّدات دوره اصول،

2. حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری،
که به ترتیب مکاسب شیخ انصاری(ره) از اول تا انجام، و پس از اتمام آن ادامه مباحثی که در مکاسب مطرح نشده بر اساس متن«شرایع الاسلام» نگارش یافته است، ایشان در این دوره از مباحث فقهی نظرات جدیدی را ارائه داده‌اند.

3. دوره طهارت،
در این کتاب نیز آیت الله بهجت بسان دوره«کتاب الصلوه» به ترتیب مباحث«جواهر الکلام» با تلخیص و نوآوری نظرات خویش را مطرح کرده‌اند.

4. بقیه مجلّدات دوره کتاب الصلوه.

همچنین ایشان در تألیف«سفینه البحار» با مرحوم حاج شیخ عباس قمی(ره) همکاری داشته‌اند و قسمت زیادی از سفینه البحار خطی، به خط ایشان نوشته شده است.

شاگردان

با توجه به این که ایشان به سبب شهرت گریزی عمدتاً در منزل خود تدریس می‌کردند، با وجود این افراد بسیاری از محضر آن جناب استفاده کرده و می‌کنند. که برخی از آنان خود صاحب رساله و فتوا هستند.

اینک نام برخی از شاگردان را با حذف القاب ذکر می‌کنیم:

1. محمد تقی مصباح یزدی،
2. عبدالمجید رشید پور،
3. سید مهدی روحانی،
4. علی پهلوانی تهرانی،
5. مختار امینیان،
6. محمدهادی فقهی،
7. هادی قدس،
8. محمود امجد،
9. محمد ایمانی،
10. محمد حسن احمدی فقیه یزدی،
11. محمد حسین احمدی فقیه یزدی،
12. مسعودی خمینی،
13. سید رضا خسروشاهی،
14. حسن لاهوتی،
15. عزیز علیاری،
16. سید محمد مؤمنی،
17. حسین مفیدی،
18. جواد محمد زاده تهرانی،
19. سید صابر مازندرانی،
20. شهید نمازی شیرازی.

 

منبع : دانشنامه ویكی پدیا

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: معرفی مراجع تقلید ،     |
نظرات() 

ابن سینا

ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا، مشهور به ابوعلی سینا و ابن سینا و پور سینا (زادهٔ ۱ شهریور ۳۵۹ خورشیدی در بخارا-درگذشتهٔ ۴۱۶ خورشیدی در همدان، ۳۷۰-۴۲۸ قمری، ۹۸۰-۱۰۳۷ میلادی[۱]) [۲][۳][۴]، از مشهورترین و تاثیرگذارترینِ فیلسوفان و دانشمندان ایرانی[۵] جهان اسلام بود.[۶] وی ۴۵۰ کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته‌است که شمار زیادی از آن‌ها در مورد پزشکی و فلسفه است. جرج سارتن او را مشهورترین دانشمند سرزمین‌های اسلامی می‌داند که یکی از معروف‌ترین‌ها در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها است. کتاب معروف او «قانون» است.

 

زندگی

ابن سینا یا پورسینا حسین پسر عبدالله متولد سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشت او در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفته‌اند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجةالحق شرف‌الملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهم‌ترین کتاب‌های او عبارت‌اند از شفا در فلسفه و منطق، و قانون در پزشکی.

«بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ‌ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچ‌یک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ‌ترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(اموزش و دانش در ایران، ص۱۲۵) «وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۴۹۳)

بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:

پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند. در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.

ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم. چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

 

برای دیدن ادامه ی زندگینامه ابوعلی سینا به ادامه ی مطلب مراجعه نمائید..

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: الگوهای علمی،     |
نظرات() 

خاشع قاریان قرآن

خیلی از ما از کودکی عاشق تلاوت قرآن بودیم و اکثرا به دنبال تحقق این آرزو که بتوانیم قاری قرآن شویم، به جلسات قرآنی شهر و محله خود می رفتیم.خیلی با قاریان و پیشکسوتان قرآنی آشنایی نداشتیم.ولی جاذبه و صوت دلنشین قرآن که از صدا وسیما پخش می شد، ما را بر آن می داشت تا هرچه استاد جلسه می گفت، به جان ودل بخریم و سرلوحه کارمان قرار دهیم تا بشویم یکی از قاریان خوب و قرآن را آن چنان که شایسته است تلاوت کنیم.بی شک یکی از مهم ترین قاریانی که استاد جلسه به تازه کاران این عرصه توصیه می کرد، قاری ای بود که هیچ گاه تلاوت تصویری او از تلویزیون پخش نشده بود؛استاد محمد صدیق منشاوی

 

چهره استاد منشاوی را کمتر دیده ایم ولی نامش برایمان آشناست؛ کسی که تلاوت هایش به وفور یافت می شد و تقلید از سبک تلاوتش آسان بود و به اصطلاح قاری ساز بود. منشاوی کسی است که بسیاری از قاریان کنونی جهان اسلام، به نوعی مدیون او هستند و قاری شدنشان به نحوی از جاده وی می گذزد.در این راستا نگاهی به زندگی و سبک فنی تلاوت های این استاد برجسته جهان اسلام خالی از لطف نیست.

استاد محمد صدیق منشاوی در سال۱۲۹۹ هجری شمسی در شهر منشات استان سوهاج مصر در خانواده ای مذهبی و عارف مسلک به دنیا آمد. پدرش شیخ صدیق منشاوی یکی از قاریانی بود که هرگز در ازای تلاوتش هرگز مزد و پاداشی از دیگران نمی خواست.به همین جهت فرزندش محمد را نیز به همین سیاق پرورش داد تا تلاوت را تنها به جهت آنکه متعلق به کتاب قدسی قرآن کریم است، برگزیند.دیگران نیز شیخ صدیق منشاوی را در کمال خشوع و خضوع می دانند و اذعان دارند که چنان فرد مومن و با تقوایی بود که هرگز و در هیچ تلاوتی از اجر و پاداش آن سخن نمی گفت. برای تلاوت آیات کلام الله  تنها در محل حاضر میشد و پس از تلاوت با وقاری سرشار از خشیت الهی باز می گشت.حتی شنیده می شود به دلیل این خضوع، کمتر جلوی دوربین های تلویزیونی و رسانه ها قرار می گرفت و همین امر باعث شد که هم اکنون تصویر چندانی از او در دست نیست.

محمد صدیق در شهر خود و با تشویق و تعلیم پدر به آموزش معارف قرآنی و تعلیم قرائت های مختلف پرداخت. وی از همان ابتدا به حفظ کامل قرآن پرداخت. آن قدر زود با معارف قرآنی آشنا شد که توانست از نه سالگی در ماه مبارک رمضان مراسم شبی با قرآن را برگزار کند. این امر تا سنسن جوانی استاد ادامه داشت تا اینکه تلاوت احسن او موجب معروفیتش در مصر شد.

شهرت و زیبایی تلاوت او زبانزد مردم مصر بود و زمانی که مسوولان رادیو از آن آگاه شدند، از او درخواست کردند تا به رادیئ بیاید و به عنوان قاری رادیو به فعالیت بپردازد ولی شیخ، این دعوت را نپذیرفت و گفت:نمی خاوهم در رادیو تلاوت کنم چرا که به شهرت آن احتیاجی ندارم و هرگز نمی پذیرم از من امتحان بگیرند.

این طور شد که برای مدیر رادیو چاره ای نماند جز آنکه تجهیزات رادیو را به محل تلاوت ایشان منتقل کند. در یکی از شب های ماه مبارک زمانی که شیخ در روستایی از روستاهای مصر برای خانواده ای در حال تلاوت بود، گروهی از برنامه سازان رادیو برای ضبط تلاوت او به محل رفتند و تلاوت ایشان را ضبط کردند. این برای اولین بار در تاریخ بود که رادیو، تجهیزات، کارکنان و مهندسان خود را برای ضبط تلائت یکی از قاریان قرآن به جایی اعزام می کرد.

پس از چندی و با تلاش و درخواست های فراوان، با ورودش به رادیوی عربی مصر و پخش تلاوت هایش، به شهرت او افزوده شد تا جایی که به عنوان یکی از قاریان مشهور مصر معرفی شد.

به قول یکی از استادان قرآنی کشورمان استاد منشاوی نمونه بارز تحقق این حدیث است که اگر به دنیا پشت کنید، دنیا به دنبال شما می آید و این درسی است برای قاریان و حافظان که سعی کنند تا به قول فرمایش امام خمینی(ره) انجاموظیفه کرده و آن چیزی که که حاصل میشود به مشیت خداوند گذاشته شود.

استاد به واسطه زندگی کوتاهش به کشورهای معدودی مسافرت کرده است. از آن جمله به سوریه، کویت و برخی از کشورهای شیخ نشین حاشیه خلیج فارس می توان اشاره کرد که در مساجد مختلف این کشورها به تلاوت قرآن کریم پرداخته است. متاسفانه مردم ایران هیچ گاه توفیق میزبانی این قاری بزرگ قرآن کریم را پیدا نکردند.

سرانجام استاد محمد صدیق منشاوی در سال ۱۳۴۸ هجری شمسی در ۴۹ سالگی در قاهره جان به جان افرین تسلیم کرد؛ هرچند که امروز پس از گذشت سال ها  آوای ملکوتی او زینت بخش محافل و مجالس قرآنی و پرورش دهنده استعداد های نهفته در این مسیر است.برخی علت مرگ وی را حسادت اطرافیان به وی می دانند که او را مسموم کردند تا به عمد جهان اسلام را از وجود وی محروم کنند. شاید به همین دلیل باشد که وی را شهیدالقراء می نامند

سبک تلاوت

استاد محمد صدیق منشاوی از مفاخر بزرگ جهان اسلام و مبتکر الحان گوناگون قرآنی به شمار می رود. سبک تلاوت، صوت زیبا، لحن گرم و حزین، تلفظ صحیح و بیان قوی کلمات از مشخصات قرائت وی است که با مهارت کامل و تسلطی فوق العاده شنونده را متوجه آیات الهی می سازد. اوچنان تسلطی به قرائات سبعه و عشره وراویان قرآن کریم دارد که به عنوان یکی از بهترین استادان این فن در جهان اسلام شناخته شده است.

در برخی از تلاوت های قاریان قرآن، پدیده منحصر به فردی وجود دارد که از آن با نام ((تصویر سازی صوتی)) یاد می شود. در این حوزه از فنون صوتی و لحنی، قاری با تبحر بسیار زیاد تلاش می کند تا با کمک لحن خود ضمن حفظ و رعایت وقف و ابتدا به شنونده از فضای معنوی مورد نظر در آیات ، تصویری را ارائه کند که تا حد زیادی منطبق بر مفهوم خوانده شده باشد. مرحوم محمد صدیق منشاوی، تلاوت های خارق العاده خود را بر مبنای همین مفهوم طراحی کرده است.

استفاده مناسب و منطبق بر معنا از نغمات و موسیقی کلامی، محمد صدیق منشاوی را در قله تصویر سازی صوتی و لحنی آیات کریمه الهی قرار داده و با روایت گری آیات،آنها را نمی خواند بلکه تصویر می کند.

در تلاوت های استاد، هدف ارائه نبوده بلکه تلاش وی در جهت نزدیک شدن به معانی ریالرآن و تحزین خوانی راهی را بر او گشوده است که ما امروزه به آن تغمیم سا محزون خوانی می گوییم

سبک تلاوت استاد منشاوی به تعبیری سهل و ممتنع است؛ سهل یعنی سبک این استاد به شکلی است که هر فردی که چند تلاوت از ایشان گوش دهد می تواند قاری شود.گوش دادن به تلاوت های منشاوی اصل و مقدمه قاری شدن است اما ممتنع یعنی اینکه محال است فردی عین منشاوی بخواند. این قاری مصری یک مجموعه ویژگی های صوتی دارد که محال است فردی مثل او شود. در تلاوت های منشاوی ضعفی نیست. او با تمام وجود می خواند و تلاوتش تفکر مستمع را به عالم ملکوت عروج می دهد

مرحوم منشاوی قرآن را تلاوت می کرد، نه قرائت؛ فرق است بین تلاوت و قرائت. هر تلاوتی قرائت ولی هر قرائتی تلاوت نیست که این موضوع بحث مفصلی را می طلبد که در ان شاء الله در آینده به آن خواهیم پرداخت.

در همین رابطه شنیدن نظر استادان قرائت کشورمان پیرامون استاد محمد صدیق منشاوی، تبحر او را در فن تلاوت قرآن کریم نمایان تر می کند.

استاد محمد رضا ستوده نیا

یکی از دلایلی که از تلاوت های استاد منشاوی فیلم برداری انجام نشده، عدم همکاری ایشان با رسانه های مصری است که شاید این از همان باب خضوع و خشوع استاد بوده. البته شنیده شده که فیلمی از تلاوت ایشان موجود است. همین تعداد تلاوت هایی که از منشاوی باقی مانده، بیشتر در اواخر عمر شریفشان ثبنت وضبط شده است و ترتیل مشهورش را نیز در پنج سال آخر عمر ارائه کرد.

پدر  و دیگر اعضای خانواده محمد صدیق منشاوی همه قاری بوده اند و منشاوی سبک تلاوتش، سبکی موروثی و منطقه ای است که در مصر بوده و جالب اینجاست که وقتی به پدر ایشان مراجعه می کنند تا صدایش را ضبط کنند، پدرش می گوید که از این فامیل یک نفر کافی است که در رادیو قرآن بخواند و آن هم محمد صدیق است.

رفتار همراه با خضوع و فروتنی منشاوی و بی توجه بودن به مادیات خشم عده ای را برانگیخت و حسادت ها به ویزه وقتی ترتیلش را خواند، افزایش یافت و همین مسئله و رفتار بسیار پسندیده استاد و علاقه مردم به ایشان باعث شد که حسادت ها برانگیخته شود وبر اساس مصاحبه ای که با پسر ایشان شده است، سه بار می خواستند ایشان را مسموم کنند و آیا دفعه آخر گرفتار این توطئه ها شده یا خیر، محل بحث است؛ این که یک باره مری ایشان دچار عارضه سرطان می شود و به این نحو ایشان با اندک فرصتی از بین می رود که حتی جمال عبدالناصر دستور می دهد ایشان را بلافاصله به بیمارستانی در لندن برای عمل جراحی منتقل کنند ولی تا کارهای ویزا وبرنانه سفر ایشان را مهیا کنند، استاد منشاوی فوت می کند.

استاد حبیب مهکام

 

این استاد بنام مصری بیشتر تلاوت هایش را به روایت((حمزة بن حبیب کوفی)) یکی از قراء سبعه انجام داده است. حمزه ایرانی الاصل وشیعی بود وتلاوتش را از حضرت امام جعفر صادق(ع) اخذ کرده و این عاملی است تا حلاوت،طراوت و نشاط دیگری در قرائت های منشاوی باشد اما فردی که تلاوت های مرحوم منشاوی را گوش دهد، در اصل می تواند آیه را تجسم کند، مثل تلاوت او از آیه 63 و 64 سوره واقعه که انسان را در صحنه کشاورزی و رویش قرار می دهد که در تلاوت های دیگر استادان نیست.استاد منشاوی شخصی بود خوش سیما، نورانی، خوش صوت و خوش لحن و بسیار مهربان و اهل اخلاق و تقوا و انسان وقتی تفسیر قرآن را بداند و با مفاهیم آشنا شود، قطعا در رنگ تلاوت او تاثیر گذار است.اگر استعاذه قاری از ابتدا تا انتهای تلاوت یک استعاذه مستمر باشد، به طور حتم در حس او خیلی تاثیر گذار خواهد بود.

نکته مهم توجه به معنا و خواندن آیات قرآن توسط اوست.سپس خضوع و خشوع و خشیت خاصی است که در تلاوت هایش قابل مشاهده است. هر قاری که می خواهد آیاتی از قرآن را تلاوت کند، انتخاب آیات بیانگر و نشانگر تفکر،سلیقه و هدف اوست. با بیان این مطلب می خواهم بگویم که بیشتر تلاوت های مرحوم منشاوی آیاتی است که رنگ توحیدی دارند و این در خون مرحوم منشاوی اصالت داشته است.

در تحلیل تلاوت این قاری باید به این نکته توجه کرد که در اجرای مقام((رست)) در بین همه استادان امتیاز ویژه ای  دارد. صوت و لحن شیوا و ارائه تحریرهای متصلی که در تلاوت هایش دارد حالت خاصی را پدید اورده که هیچ استادی شبیه آن را نمی تواند تلاوت کند. این ها همان جاذبه هایی است که افراد را جذب این شخصیت کرده است.بی علت نیست که منتخبان و ممتازان عرصه تلاوت قرآن، استاد منشاوی را الگوی خود تعیین می کنند

استاد شهریار پرهیزگار

 

قبل از آن‌ كه در بحث حفظ قرآن وارد شوم، خیلی به سبك استاد منشاوی علاقه‌مند شدم و تلاوت ایشان بنده را خیلی تحت تأثیر قرار می‌داد و من از تلاوت‌های ایشان خیلی استفاده كردم، البته قبل از آن‌ كه انتخاب بعدی‌ام مرحوم مصطفی اسماعیل باشد.

مدت زمان زیادی تحت تأثیر تلاوت‌های محمد صدیق‌ منشاوی بودم و تقریباً تا میزان خوبی در تقلید از مرحوم منشاوی موفق بودم و آشنایی با لحن ایشان كمك كرد تا وارد الحان و اسلوب‌های دیگر شوم، از لحاظ فنی یكی از عالی‌ترین و فنی‌ترین تلاوت‌هایی كه در سطح تلاوت‌های جهان اسلام صورت گرفته است تلاوت‌های ایشان است، صدای استثنایی و فوق‌العاده آماده و عالی است.

زمانی كه سبك تلاو‌ت‌های ایشان را تقلید ‌كردم، عكس ایشان را ندیده بودم و تصور من از ایشان یك فرد كاملا معنوی بود؛ عبدالباسط تلاوت‌های زیبایی داشت و همین‌طور مرحوم مصطفی اسماعیل كه خود شاهكارهایی از تلاوت خلق كرده است و در عین حال آن چیزی كه در طنین مرحوم منشاوی بود چیز دیگری است و به غیر این‌كه صدا حزین بود، جنس صدا و به كارگیری ایشان از صوتشان جدا از بحث لحن یكی از بهترین و زیباترین و موثرترین صداهایی است كه می‌تواند، معرفی شود كه شنونده را تحت تاثیر قرار دهد.

وی می گوید: به نوجوانان توصیه می کنم اگر صدایشان مطابقت دارد، استفاده از اسلوب و سبک منشاوی را فراموش نکنند واز نظر لحن هم ایشان فوق العاده خوب می خوانند وباید ایشان را جزو ده نفر ممتاز در عالم تلاوت نام ببریم که قطعا در مرتبه بالا همین استاد منشاوی است.در بحث به کارگیری نغمات و الحان بسیار زیبا و فوق العاده است. موردی که از تلاوت ایشان احساس می شود، این است که ایشان در حال و هوای خاصی تلاوت می کرده و فقط یک سری ارائه توانایی های هنری در بحث لحن نبود است.

البته توانایی‌های هنری خیلی مهم است مانند توانایی‌هایی كه مرحوم مصطفی اسماعیل در ارائه الحان دارد كه منحصر‌به فرد است و در منشاوی مثل این‌كه با تمام جانش و دل می‌خواند و تلاوت می‌كند در ایشان یك طهارت روحی احساس می‌شود و در یك حالت ملكوتی و معنوی می‌خواند. سبك ایشان را از سبك‌های بسیار ممتاز می‌دانم و این اصلی مسلم است كه اگر جوانان بر روی سبك منشاوی كار بكنند، این توانایی را خواهند یافت تا وارد اسلوب‌های دیگری شوند و تسلط بر سبك «منشاوی» ذهن را برای خلق اسلوب‌های جدید آماده می‌سازد.

جوانان متاسفانه با سبك و سیاق‌هایی كه نسبت به این افراد بزرگ سبك و اسلوب دست دوم است می‌خوانند و در مسابقات به خوبی مشاهده می‌شود كه سرچشمه اصلی چون كامل یوسف، مصطفی اسماعیل، عبدالباسط، منشاوی و شعیشع را رها كرد‌ه‌اند و به سمت تلاوت‌های دسته دوم و سوم رفته‌اند كه این سبك‌ها نیز هر چه دارند از سبك قدماء است و جوانان از زیبایی‌ها و مهارت‌های فوق‌العاده‌ای و زیبا در سبك‌ استاد منشاوی غافل نشوند.

 

شادی روح این استادصلوات...

منتظر بررسی زندگی و تلاوت دیگر اساتید به صورت متفاوت از گذشته باشید...

نوشته شده توسط قاری قرآن در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ساعت 11:17 | لینک ثابت | آرشیو نظرات

اکبرالقراء استاد مصطفی اسماعیل از مشاهیر و نوابغ علم قرائت قرآن در جهان اسلام است که کلام خدا را با آهنگی بسیار لطیف و دلنشین و با الحانی منطبق با معانی و مفاهیم الهی تلاوت می کند . وی استادی است بی بدیل که در فن قرائت سبکی بسیار ممتاز دارد . مردی است که تمامی قاریان جهان در آستان پر از معنویتش سر تعظیم فرود می آورند و همه به او عشق می ورزند .

به راستی که تلاوت شیوا و ممتاز قاری برجسته ای چون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل که توأم با دلپذیر ترین نغمات آسمانی و کلام روح بخش آیات الهی می باشد جان را طراوت و آرامش می بخشد و اینچنین است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم می فرمایند «صدای نیکو زینتی است برای قراء». قاریان مبرز و اهل فن بر این عقیده اند که صوت محزون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل دارای صفا و پختگی و جذبه ای روحانیست که به دلهای مستمعین می‌نشیند و از گیرایی خاصی برخوردار است .

مصطفی را ، نه تنها قرائت او بلکه تواضع و جوانمردی اش دوست داشتنی می کند . وقتی سوره احزاب را می خواند مردم چنان فریاد به تحسین اومی گشایند که مجلس به خود می لرزد و وقتی در اثنای قرائت با تواضع و افتادگی از مردم اجازه پایان قرائت خود را می خواهد ، آن ها به او اصرار می ورزند و از او ادامه قرائت را التماس می کنند . او نیز می خواند و آنگاه یکی از قرائت های استثنایی تاریخ را می آفریند و سوره الحاقه را چنان می خواند که مستمعین را هوش از سر به در می شود . تلاوتهای مرحوم استاد مصطفی اسماعیل تا اعماق جان انسان رسوخ نموده و مستمع را به اندیشیدن در آیات الهی قرآن و پند و عبرت گرفتن از کلام پروردگار متعال ترغیب می‌کند . بجاست در این زمینه به سخنان حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی که در جمع قاریان و کارکنان رادیو قران ، ایراد فرموده اند توجه کنید :

«هنر قاری قران این است که هرچه بیشتر معانی قران را در ذهن مستمع مجسم بکند ؛ به این نکته توجه کنید : اینکه میبیند یک تلاوت گری یکدفعه گل میکند و اهل نظر و اهل بصیرت او را قبول میکنند بی جهت نیست یک علتی دارد . شیخ مصطفی اسماعیل یا عبدالفتاح و اساتیدی از این قبیل کسانی هستند که وقتی قرآن می خوانند شما می‌بینید مفاهیم قران در ذهنشان مجسم است ؛ احساس می کنید او دارد مفاهیم را به شما میدهد نه حرف را ؛ علت (شهرتشان) اینها هست لذاست که اینها در همان منطقه خودشان هم معروف می شوند و دیگران و شاگردهایشان مقلد اینها می شوند . و شما نگاه کنید بین این قراء بزرگ ؛ مثلا شیخ مصطفی اسماعیل که من دقت کردم و شاید دیگران هم همین طور باشند من ندیدم جایی در وقف مطلق مصطفی اسماعیل نایستد ؛ معمولا می ایستد ؛ شما هم بایستید ؛ این ایستادن صدا را زیباتر و دلنشین تر می کند و هم معنی ؛ این هم یک نکته بود » .

شیوه ای را که مرحوم مصطفی اسماعیل در علم قراءات مبتکر آن بوده است شاهکاری برجسته است که در آن قاری قرآن همزمان با تلاوت و بیان علم تجوید قادر است تا مفاهیم آیات الهی را به مستمعین برساند و تجسم عینی مفاهیم عمیق قرآنی را ایجاد نماید و اینچنین است که جوهر و بطن قرآن کریم در لحن زیبای قاری گرانقدر و ارجمندی چون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل می درخشد . مرحوم استاد به کلیه قراءات سبعه و راویان قراء تسلط و چیرگی خاصی داشت و با قرائت گوناگون قرآن کریم را تلاوت می نمود ، اما اکثراً به قرائت ورش مصری به تلاوت آیات مبادرت می ورزید .همچنین او به تمامی مقامات و الحان قرآنی مهارت و استادی وافری داشت بطوری که اهل فن او را یگانه مقری قرآن می دانند .

مصطفی در ناحیه طنطا از کشور مصر متولد گردید و تحت آموزش اولیه استاد سید البدوی قرائت قرآن را فرا گرفته ، سپس در ناحیه طنطا در مؤسسه الاحمدی به همراه شیخ خلیل الحصری در محضر شیخ «ابراهیم سلّام» که از بزرگترین اساتید آن زمان بود به تحصیل علوم عالی قرائت پرداخت . زمانی که مصطفی برای اولین بار به شهر قاهره مسافرت کرد ، در ملاقات با شیخ محمد رفعت قرائت قرآن نمود ، آنگاه امام القرّاء دستانش را در میان گرفته ، آینده ای درخشان را به او نوید داد . او که یک نابینا بود با چشم بصیرت مصطفی را به خوبی شناخت و زیبایی کار او را در اعماق وجود خویش احساس کرد .

مصطفی یکی از اساتید مسلم علم قرائت است ، استادی که با آشنایی با نغمات و مقامات موسیقی و علم تجوید ، بهترین و بالاترین قرائت ها را آفریده است . او می گوید : « طریقه تجوید و صوت قرآن کریم بر پایه حدود 18 مقام استوار است که برخی از آنان عبارت اند از : بیات و مشتقات آن... صبا ، شور ، حجاز ، رست ، سه گاه ، عجم ، مرمل ، نهاوند ، عشاق و ... » از نظر مصطفی یک قاری قرآن که دارای صوتی زیباست ناگزیر است که با موسیقی آشنا باشد و نیز وقف و ابتدا را باید بداند ، اما این همه در شرایطی است که قاری به اصول تلاوت خللی وارد نساخته و حق آیات را ادا کند . صوت خوش در آیات و احادیث نیز پسندیده است و همواره مورد تایید بوده است . آنجا که حضرت رسول (ص) فرمودند : « قرآن را با صوت زیبا ، نیکو بخوانید » و همچنین می فرمایند : « آن کس که قرآن را با تَغَنّی و آهنگ قرائت نکند از ما نیست ». همه می دانند مقصود از غنا و آهنگ در اینجا صوت نیکوست . صوتی که حق تلاوت را آن چنان که مورد رضای خداست فراهم می سازد .

مرحوم استاد حصری درباره صوت استاد مصطفی اسماعیل می گوید « او از جمله قاریان ممتازی است که در بیان الحان قرآنی تسلط و استادی خاصی داشت.

از نظر مصطفی یک قاری قرآن بزرگترین و بهترین سفیر برای اسلام و کشور خود می باشد . وی در این راستا عنوان می کند که در سفری که در سال 1352 به ترکیه داشته است استقبال زیادی از سوی مردم و مقامات کشوری صورت گرفت ، تا آنجا که نخست وزیر ترکیه خود شخصاً به استقبال و دیدار با وی آمدند و به همراه وزیر فرهنگ به مدت نیم ساعت با وی به گفتگو نشستند ، پس از آن قرآنی را که حروف آن با آب طلا نوشته شده بود ، به او هدیه کردند . و نیز طی مسافرت هایی که به لبنان داشت از سال 1353 به مدت 3 سال در ایام ماه مبارک رمضان به تلاوت قرآن در این کشور پرداخت ؛ در اینجا نیز به او نشان درجه یک کشور را اعطا کردند . شیخ مصطفی اسماعیل به کشورهای بسیار زیادی در اقصی نقاط جهان مسافرت کرده است . وی می گوید : « یک قاری قرآن در قلوب مسلمین جهان جایگاه ویژه ای دارد . مردم از او استقبالی شایسته شخصیت او به عمل می آورند ، حتی از زمانی که قدم در فرودگاه آن دیار می گذارد ، روزنامه ها و مجلات پیرامون تاریخ زندگی او و تاریخ کشورش ، مقالات بسیار می‌نویسند و رادیو و تلویزیون نیز در این رابطه به پخش برنامه هایی اهتمام می ورزند ».

رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای به تلاوت های مصطفی اسماعیل علاقه وافری دارند . ایشان می فرمایند : « علّت شهرت این قاری این است که به هنگام تلاوت مفاهیم و مضامین را در ذهن مجسم می کند...»

آری استاد مصطفی ، از اساتید شایسته ای است که چون تلاوت می کند ، هر جا که شنونده ای باشد بی اختیار به تحسین و تشویق او لب می گشاید . آنگاه که لفظ (ماءِ) را تلاوت می کند ، چنان می خواند که مستمع آب را در مقابل دیدگان مجسم می کند . این حالت در تمامی کلمات و آیات مشهود است .

از مشهورترین اماکنی که استاد در آن مکان ها به تلاوت قرآن پرداخته است ، مسجد جامع اموی ، جامع کبیر در لبنان ، مسجد امام حسین (ع) در عراق ، مسجدالاقصی ، مسجدالحرام و مسجد جامع کبیر در پاریس را می توان نام برد .

این اساتید بزرگ علم قرائت قرآن علاوه بر تلاوت های مجلسی ، تمامی قرآن کریم را نیز به شیوه ی تحقیق و ترتیل قرائت کرده است که در اکثر کشورها ، شیفتگان کلام الهی ، به تلاوت های زیبای او گوش جان سپرده ، از آن بهره ها می گیرند و قاریان بسیار با استماع تلاوت هایش دراین راه به مراتب اعلی در قرائت قرآن رسیده اند . تلاوت های این استاد مسلم علم قرائت همه هفته از رادیو قرآن جمهوری اسلامی ایران به سمع دوستداران تلاوتهای ایشان می رسد .

سرانجام شیخ مصطفی اسماعیل پس از عمری پربار ، در حالی که شیفتگان بیشماری از تلاوت های دلنشین خویش برجای گذارده بود ؛ در سال 1359 ه.ش. در شهر قاهره به سوی معبود شتافت و بدین سان جهان اسلام در غم از دست دادن نابغه ای - که سراسر جهان به عظمتش معترف بود - سوگوار گردید . فردی که با صوت و لحن دلنشین اش توانست بسیاری را فراسوی دین مبین اسلام رهنمون سازد . همانگونه که خود بارها گفته بود : یک قاری قرآن بزرگترین سفیر قرآن عزیز است .

شادی روحش  صلوات..

 

منبع : http://qariquran.blogfa.com/cat-1.aspx

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: الگوهای قرائت قرآن،     |
نظرات() 

اخلاص و صفای باطن؛ راز ماندگاری تلاوت‌های استاد «شعیشع»

«مهدی دغاغله»، پیشكسوت قرآنی كشورمان

پیش‌كسوت قرآنی كشورمان با بیان خاطراتی از دیدارهای خود با استاد شعیشع، شیخ‌القراء مصر، اخلاص و صفای باطن را راز ماندگاری تلاوت‌های این استاد فن و هنر تلاوت قرآن عنوان كرد.

«مهدی دغاغله»، پیشكسوت قرآنی كشورمان

مهدی دغاغله، پیش‌كسوت قرآنی كشورمان در خصوص مقام استاد شعیشع اظهار كرد: من از دوران كودكی از مشتاقان تلاوت مرحوم شعیشع بودم و در سال 1361 برای اولین بار عكس ایشان را در مؤسسه «آهنگ‌های آسمانی» در میدان امام خمینی(ره) تهران مشاهده كردم.

وی ادامه داد: هفت سال بعد، یعنی در سال 1368، ایشان برای اولین بار به ایران دعوت شدند و من هم به اتفاق مرحوم «ایرج قیم» خود را از اهواز به تهران رساندیم و مرحوم شعیشع را برای اولین بار از نزدیك مشاهده كردیم و صحبت‌های زیادی بین ما رد و بدل شد و ایشان من را به خاطر داشتن لهجه مصری به خاطر سپردند.

دغاغله عنوان كرد: در سال 1373، برنامه تواشیح «اقرا باسم ربك المرسلوه» را در مسابقات بین‌المللی قرآن و در حضور استاد اجرا كردیم و استاد از شنیدن این تواشیح بسیار متأثر شدند و اشك ریختند. بعد از این ماجرا ما با هم ارتباط تلفنی داشتیم تا سال 1386 كه من به مصر مسافرت كردم و البته من ایشان را در خلال سفرهایشان به ایران می‌دیدم.

وی اضافه كرد: من در سفر مصر به همراه آقای «شاه‌میوه» به منزل ایشان دعوت شدیم و این ارتباط تلفنی تا یك ماه پیش نیز مستمر بود تا اینكه صبح روز پنجشنبه، دوم تیرماه، از طریق قاریان مصری و رسانه‌ها مطلع شدم كه این استاد قرائت قرآن كریم، به خاطر كهولت سن و ایست قلبی دار فانی را در شهر قاهره وداع گفت.

این داور مسابقات قرآن درباره رمز ماندگاری تلاوت‌های استاد شعیشع تصریح كرد: درباره رمز ماندگاری تلاوت‌های مرحوم شعیشع برداشت‌ها و نظرات مختلفی می‌توان ارائه كرد، اما وقتی همین كلمه «رمز» در این خصوص استفاده می‌شود، باید توجه كرد كه یكی از مفاهیم و معانی كلمه رمز، راز است.

وی توضیح داد: كلمه راز یكی از شئونات و وجوه الهی است و یك امر قدسی و روحانی محسوب می‌شود و من راز ماندگاری تلاوت‌های استاد را در صفای روح، لطافت، اخلاص و احساس زنده ایشان می‌بینم. ایشان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سفرهای متعددی به ایران داشتند و بالطبع تأثیرات بسیار زیادی در سطح قرائت قاریان ایران از خود باقی گذاشتند.

این پیش‌كسوت قرآنی خاطرنشان كرد: تأثیر استاد بر قاریان ایرانی، امری است كه برای خود من تجربه‌ای كاملاً محسوس بود. ما پیش از این به دنبال نوار تلاوت قاریان مصری و عكس آن‌ها بودیم، ولی انصافاً حضور قاریان مصری در كشور ایران تأثیر فوق‌‌العاده‌ای در پیشرفت سطح تلاوت قاریان پدید آورد.

وی افزود: وقتی قاریان ما به صورت مستقیم و بدون واسطه تلاوت‌های قاریان مصری را می‌شنیدند، یك احساس زنده بودن را به مخاطب القا و انگیزه را ده‌ها برابر بیشتر می‌كرد و این مطلب را به قاریان ایرانی بازگو می‌كند كه رسیدن آن‌ها هم به این سطح از تلاوت امكان‌پذیر و شدنی است.

دغاغله گفت: این تأثیر مانند این است كه انسان داستانی را در كتاب بخواند یا در فیلم ببیند، اما وقتی انسان خود را در فضای داستان می‌بیند، تأثیر ویژه‌ای از عناصر داستان دریافت می‌دارد كه غیرقابل انكار است.

وی درباره واكنش جامعه قرآنی مصر از شنیدن خبر فوت استاد شعیشع تأكید كرد: در خود مصر همه مردم از خبر فوت استاد شعیشع باخبر هستند و یك مراسم باشكوهی قرار است به عنوان مجلس ترحیم استاد شعیشع در قاهره برگزار شود.

این پیش‌كسوت قرآنی بیان كرد: از آنجا كه خبر ارتحال استاد جمعه منتشر شد، و هنوز بسیاری از افراد داخل كشور از این واقعه مطلع نشده‌اند، مجلس ترحیمی در اهواز طی روزهای چهارم یا پنجم تیرماه به مناسبت بزرگداشت این استاد قرائت برگزار می‌شود.

دغاغله عنوان كرد: استاد بسیار خوش‌ اخلاق بود و علاوه بر این با كهولت سن، فوق‌العاده انسان باهوش و دقیقی بودند. در آخرین مطلبی كه استاد به ما گفتند و من در كتاب «سفر به مصر» آن را نگاشته‌ام، خاطره‌ای از استاد در خصوص مقام و منزلت مقام معظم رهبری آمده است.

وی توضیح داد: استاد به من گفته‌ بودند كه من برنامه‌های مختلفی را در حضور سران كشورها، رئیس جمهورها، سلاطین و ... داشتم، ولی من هیچ‌جا را مانند كشور ایران ندیده‌ام كه در آن رهبر این كشور پهناور و بزرگ، مثل پیامبران و انبیاء روی زمین بنشیند و رحل را در جلوی خود قرار دهد و ساعت‌ها برای استماع قرآن وقت بگذارد.

 

منبع : http://qariquran.blogfa.com/cat-1.aspx

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: الگوهای قرائت قرآن،     |
نظرات() 

پیر قرآن؛ توصیف مقام معظم رهبری از استاد «ابوالعینین شعیشع»

مقام معظم رهبری سال‌ها قبل در مورد «ابوالعینین شعیشع» فرمودند: این استاد ابوالعینین شعیشع كه یك پیر قرآن است، بنده از سى سال پیش ـ شاید هم بیشتر ـ با صدا و نوارهاى ایشان آشنا هستم؛ اینها عمرشان را با قرآن گذرانده‌‏اند؛ اینها كسانى هستند كه در این رشته قرائت و تلاوت قرآن كار كرده‏‌اند.

 استاد «ابوالعینین شعیشع» كه شامگاه پنجشنبه گذشته در سن 89 سالگی درگذشت، بسیار مورد تأیید مقام معظم رهبری بود و ایشان، وی را «پیر قرآن كریم» نامیدند.

آنچه در پی می‌آید، بخشی از سخنان مقام معظم رهبری درباره این استاد گرامی است كه به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ‌ نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای منتشر می‌شود:

این استاد «ابوالعینین شعیشع» یك پیر قرآن است

ما باید رابطه‏‌مان را با قرآن روزبه‏‌روز مستحكم‌تر كنیم. در خانه‌‏ها قرآن بخوانید. حتى در هنگام بیكارى، چنانچه مختصر فراغتى پیدا می‌‏كنید، خودتان را به قرآن وصل كنید. هر روز مقدارى قرآن بخوانید و آن را فرا بگیرید. این روش‌هاى تجویدى را فرا بگیرید. از این معلمان و اساتیدى كه عمدتاً از كشور مصر آمده‏اند، هرچه ممكن است، استفاده كنید.

این استاد ابوالعینین شعیشع كه یك پیر قرآن است، بنده از سى سال پیش ـ شاید هم بیشتر ـ با صدا و نوارهاى ایشان آشنا هستم؛ اینها عمرشان را با قرآن گذرانده‏‌اند؛ اینها كسانى هستند كه در این رشته قرائت و تلاوت قرآن كار كرده‌‏اند؛ خوب هم كار كرده‌‏اند؛ حایز مراتب خوب هم شده‌اند. آنچه را كه این اساتید قرآن دارند، از آنها فرا بگیرند. البته قرآن یك دریاى عمیق و یك بحر واسع است و نهایتى ندارد؛ هرچه پیش بروید ـ چه در سطح قرآن، چه در اعماق آن ـ همچنان امكان سیر و پیشرفت و حركت وجود دارد.

( 17 بهمن 70 - سخنرانى در مراسم اختتامیه هشتمین دوره مسابقات بین‏المللى حفظ و قرائت قرآن كریم‏)

سى سال است كه با نوارهاى آقاى شیخ ابوالعینین آشنا هستم

از زیارت آقایان خوشحالم. نزدیك سى سال است كه با نوارهاى آقاى شیخ ابوالعینین آشنا هستم. مدت‌ها قبل یك نفر در مشهد نوارهاى ایشان و نوارهاى مرحوم شیخ عبدالفتاح و شیخ مصطفى اسماعیل را براى من آورد و من از آنجا با صداى این آقایان آشنا شدم. البته گاهى هم در فرصت‌هایى، از رادیوهاى كشورهاى عربى تلاوت قرآن شما را گوش می‌‏كردم.

الحمدللَّه حالا شما در شرایطى به ایران آمده‌‏اید كه كشور ما بحمداللَّه در همه‌‏جایش پُر از شوق به قرآن است. خدا را شكر می‌كنیم كه جوانان ما، بچه‌‏هاى ما، همه ملت ما، سراسر وجودشان شوق به قرآن است و قرائتاً، تجویداً، فهماً و فقهاً با قرآن مأنوسند.

سابق این‏طور نبود. در گذشته، این سلاطین و حكام طاغوتى، مردم را از قرآن دور نگه‌ داشته بودند. گاهى كسانى پیدا می‌شدند و یك كارهاى قرآنى می‌كردند؛ اما خیلى در سطح پایین بود. یادم است كه همین آقاى شیخ ابوالعینین به مشهد آمد، من تازه از زندان آزاد شده بودم. ایشان در ایوان مقصوره مسجد گوهرشاد قرآن تلاوت می‌‏كرد. شاید صد نفر آدم نشسته بودند و همین‌‏طور مجلس را تماشا می‌كردند و نمی‌‏فهمیدند كه قرآن چیست؛ چون رهگذر بودند و دیده بودند كه این‏جا مجلسى است، همان‏جا هم نشسته بودند! اما اگر حالا شما به همان‏جا بروید و قرآن تلاوت كنید، می‌‏بینید كه هزاران نفر مردم می‌‏ریزند و قرآن را استماع می‌كنند.

(16 خرداد 70 - 16/3/1370 بیانات در دیدار با قاریان قرآن: محمّد محمود طبلاوى، ابوالعینین شعیشع و احمد رزیقى‏)

 

منبع : http://qariquran.blogfa.com/cat-1.aspx

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: الگوهای قرائت قرآن،     |
نظرات() 

شیعشع شهروند افتخاری تهران شد

به طور واقعی برای هیچ‌كس باور كردنی نبود كه استاد شعیشع در آن سن با آن صدای رسا و قوی و با تحریرهای دوران جوانی بتواند تلاوت كند، حتی همراهان استاد شعیشع نیز بهت زده بودند، استاد «حلمی جمل» مرتب از جای خود برمی‌خواست و استاد را تشویق می‌كرد.

 شعیشع در مراسم بزرگداشت خود:

در میان كشورها مرسوم است كه مردگان را تكریم می‌كنند اما در ایران قبل از آن‌كه عزیزی از دست برود وی را مورد تجلیل و تقدیر قرار می‌دهند و این اولین باری است كه در حالی‌كه در قید حیات هستیم در جمهوری اسلامی ایران از ما تجلیل می‌شود

شیخ‌القراء مصر بسیار نكته‌سنج و ریز بین‌ بود

پس از پایان تلاوت شعیشع و در هنگام تجلیل از این استاد در سالن همایش‌های برج میلاد، «محمدباقر قالیباف»، شهردار تهران عنوان «شهروند افتخاری تهران» را به همراه لوح تقدیر و تندیس به این استاد تقدیم كرد و بر این اساس شعیشع یكی از شهروندان افتخاری تهران شد، شعیشع بسیار مسرور و شادمان بود، همه دور تا دور او را گرفته و خواهان این بودند كه لحظاتی با این استاد صحبت كنند یا با او عكس یادگاری بگیرند، اما حال مزاجی استاد این اجازه را نمی‌داد.

شعیشع بسیار نكته‌سنج و ریزبین‌ بود و هیچ چیزی از چشمش دور نمی‌ماند. وی به جلوه‌های هنری و زیبایی‌های شهر تهران بسیار علاقه‌مند بود. هنگام حضور در تهران بارها شده بود كه با اشاره به نقش و نگارهای به كار رفته در پل‌ها و دیگر اماكن عمومی این شهر به «نعینع»، از قاریان مشهور مصر، می‌گفت: «ببین ایرانی‌ها چقدر هنر‌دوست و اهل ذوق هستند، آن‌ها نه فقط در تلاوت قرآن هنرمند هستند، بلكه این هنر در جای‌جای فضاهای شهری آن‌ها نیز مشهود است».

پرواضح است كه استاد ابوالعینین شعیشع از معدود قاریانی بود كه به علت كهولت هیچ‌گاه از تلاوت قرآن و فعالیت‌های قرآنی فاصله نگرفت و تجارب ارزنده‌ای در اختیار قراء و علاقه‌مندان به نغمه‌های قرآنی قرار داد كه همواره مورد استفاده آنان قرار خواهد گرفت و تلاوت‌های برجای مانده از این قاری بزرگ جهان اسلام همواره در محافل قرآنی به گوش خواهد رسید تا یاد و نامش همیشه جاودان بماند.

لازم به ذكر است، ابوالعینین شعیشع در سال 1343 هجری قمری مصادف با 1922 میلادی در «بیلا» از توابع استان «كفرشیخ» واقع در مصر علیا به دنیا آمد. وی مراحل اولیه قرائت را در اوان كودكی زیر نظر خانواده خود فراگرفت و سپس در محضر استادان فن قرائت به تكمیل این علم پرداخت.

شعیشع در 17 سالگی برای اولین بار در رادیوی مصر به تلاوت قرآن پرداخت و این موفقیت خود را مرهون مساعدت‌هاى مرحوم استاد شیخ «عقیق»، شاعر و مؤلف داستان پیامبر بزرگ اسلام(ص) دانست و از این به‌بعد بود كه تلاوت‌های استاد شعیشع پیوسته از همه رادیوهاى كشورهاى عربی و اسلامى پخش می‌شد.

 استاد شعیشع:

همیشه در نمازهای روزانه خود با ذكر دعای «اللهم لاتحرمنی من خدمة كتابك حتی القاك»، از خدا می‌خواهم مرا تا آخرین نفس از خدمت به قرآن محروم نكند

عضو شورای عالی امور اسلامی، رئیس مركز بین‌المللی حفظ قرآن كریم، عضو كمیته ارزیابی قاریان رادیو و تلویزیون مصر و عضو كمیته عالی قرآن وزارت اوقاف و امور اسلامی مصر و عضو كمیته بازسازی مساجد قاهره از جمله فعالیت‌های ابوالعینین شیعشع در طول حیات پربركت آن مرحوم بود.

پیش‌تر در ایكنا یك شماره از ویژه‌نامه «رایحه» با موضوع «بزرگداشت استاد شعیشع» منتشر شده بود.
نسخه الكترونیك ویژه‌نامه بزرگداشت مقام مرحوم استاد شعیشع را اینجا ببینید!

 

منبع : http://qariquran.blogfa.com/cat-1.aspx

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: الگوهای قرائت قرآن،     |
نظرات() 

ابوالعینین شعیشع؛ آخرین بازمانده عصر طلایی قرائت قرآن مصر

استاد «ابوالعینین شعیشع» نامی شناخته شده در میان قاریان و حاملان قرآن و آخرین بازمانده عصر طلایی قرائت قرآن كشور مصر بود كه دوم تیرماه، در سن 89 سالگی، دعوت حق را لبیك گفت و با رفتنش، تنها ستاره پرفروغ آسمان تلاوت مصر افول كرد.

مرحوم استاد «ابوالعینین شعیشع»

 استاد ابوالعینین‌ شعیشع دارای قرائتی وزین و متین بود، دقت در ادای كلمات و رسایی بیان و تلفظ قوی از ویژگی‌های قرائت استاد بود. ایشان تنها قاری عصر حاضر بود كه به روش استاد مرحوم «محمد رفعت» تلاوت می‌‌كرد، بدین سبب ابوالعینین شعیشع از مشاهیر قاریان معاصر محسوب می‌شد و همواره مشتاقان قرآن كریم از تلاوت‌های تأثیرگذار ایشان در جهان فیض می‌بردند.
فایل تلاوت‌های تحقیق قرآن كریم مرحوم استاد شعیشع را از اینجا دریافت كنید!

این قاری بزرگ جهان اسلام در شیوه قرائت تسلط فوق‌العاده‌ای داشت و در انواع سبك‌های ده‌گانه و هفت‌گانه قرائت دارای مهارت و چیرگی خاصی بود و اغلب قرائت خود را به طریق روایت حفص از عاصم طبق رسم‌الخط عثمان‌ طه تلاوت ‌كرد.

ابوالعینین شیعشع نخستین قاری مصری بود كه در مسجدالأقصی تلاوت كرد و در اوایل دهه هفتاد با همكاری قاریان بزرگ مصر از جمله شیخ «محمود علی البناء» و «عبدالباسط عبدالصمد» اتحادیه قاریان مصر را تأسیس كرد و در سال 1988 میلادی به عنوان رئیس آن انتخاب شد.

وی در خاندانی قرآنی پرورش یافت و قاری مشهور مرحوم استاد «عبدالفتاح شعشاعی» عموی ایشان و مرحوم استاد «عبدالباسط محمد عبدالصمد» نیز خواهرزاده این استاد بودند؛ مرحوم شعیشع به بسیاری از كشورهای جهان مسافرت كرد و در آن‌جا به تلاوت قرآن پرداخت كه از آن جمله می‌توان به كشورهای جمهوری اسلامی ایران، فرانسه، تركیه، انگلیس، یوگسلاوی سابق، سومالی، اردن، سوریه، فلسطین و كویت اشاره كرد.

استاد ابوالعینین شعیشع تنها قاری عصر خویش به‌شمار می‌رفت كه به روش استاد مرحوم «محمد رفعت» به تلاوت می‌پرداخت، بدین سبب وی از مشاهیر قاریان معاصر محسوب می‌شد

شعیشع در یكی از سفرهای خود به ایران برداشت خود از سفر به كشورمان را این گونه بیان كرد: «ایران كشوری است كه به نظر من همه ملل مسلمان باید به آن اقتدا كرده و به موضع‌گیرهای آن افتخار كنند، رهبر شما رهبری است كه خوی پیامبران را دارد، كدام مقام مملكتی و آن هم نفر اول یك كشور، بر زمین می‌نشیند و قرآن گوش می‌دهد؟ ...من خودم را ایرانی می‌دانم».

مرحوم شعیشع؛ عاشق ایران و دوستدار تلاوت قاریان ایرانی

استاد شعیشع قبل از انقلاب در سال 1357 هجری شمسی در سفری كه به ایران داشت، در شهرهایی نظیر تهران، مشهد، اصفهان و شیراز به تلاوت قرآن مبادرت كرد و بعد از انقلاب نیز به‌عنوان داور مسابقات بین‌المللی قرآن كریم به ایران سفر كرد و در سال‌های كهولت سن برای داوری بیست و پنجمین دوره مسابقات بین‌المللی ایران به كشورمان آمد.

خبرگزاری قرآنی ایران در حاشیه سومین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن دانشجویان مسلمان در مشهد مقدس كه دی‌ماه سال گذشته برگزار شد، با استاد ابوالعینین شعیشع به گفت‌و‌گو نشست كه وی از علاقه خود نسبت به جمهوری اسلامی ایران چنین گفت: «من هم‌اكنون با توجه به كهولت سنی كه دارم، بسیار كم سفر می‌كنم و در معدود كشورهایی به‌عنوان داور در مسابقات قرآن حضور پیدا می‌كنم، اما ایران كشوری است كه من دوستدار آن هستم و تلاوت زیبا و جذاب قاریان این مرز و بوم مرا شیفته خود كرده است و این تلاوت‌های زیبا و عشق و محبتم به سرزمین ایران از انگیزه‌هایی است كه مرا به سوی ایران می‌كشاند».
گزارش تصویری از آخرین حضور مرحوم استاد شعیشع در ایران را اینجا ببینید!

این استاد مرحوم افزود: «قاریان ایرانی با وجود این‌كه به زبان عربی صحبت نمی‌كنند، اما قرآن كریم را بسیار زیبا و بادقت تلاوت می‌كنند و احكام وقف و ابتدا، مخارج حروف، سكون و غنه را در نهایت تسلط و زیبایی تلاوت می‌كنند».

شیخ‌القراء مصر در ادامه این گفت‌وگو تصریح كرد: «قاریان ایرانی نخبگانی هستند كه سبك تلاوت مشاهیر قرائت مصر را به‌خوبی تقلید و تلاوت می‌كنند و تلاوت زیبای قاریان ایرانی سبب شده است كه من نسبت به آینده قاریان مصری بیم داشته باشم و ایرانیان صاحب سبك در تلاوت قرآن شوند».

شعیشع گفت: «اتحاد و همبستگی كشورهای اسلامی از آروزهای من است و آرزو دارم قبل از این‌كه از این دنیا بروم، شاهد امتی متحد و یكپارچه باشم، اجرای مسابقات بین‌المللی قرآن دانشجویان مسلمان حركتی در راستای تحقق وحدت اسلامی است و گرد‌ هم آمدن نخبگان قرآنی بر سر سفره قرآن، اقدامی عملی برای تحقق انسجام امت اسلام است».

 استاد شعیشع:

آرزو دارم قبل از این‌كه از این دنیا بروم، شاهد امتی متحد و یكپارچه باشم

شعیشع در مراسم بزرگداشت خود در سال 1387 كه سالن‌ همایش‌های بین‌المللی برج میلاد برگزار شد، گفت: «در میان كشورها مرسوم است كه مردگان را تكریم می‌كنند؛ اما در ایران قبل از آنكه عزیزی از دست برود وی را مورد تجلیل و تقدیر قرار می‌دهند و این اولین باری است كه در حالی‌ كه در قید حیات هستیم، در جمهوری اسلامی ایران از ما تجلیل می‌شود».

تشكر شعیشع از شعور ایرانیان در تكریم بزرگان

وی در ادامه افزود: «این بسیار كار خوبی است كه تا وقتی فردی زنده است، از وی تجلیل شود و من از همه كشورهای اسلامی می‌خواهم كه این كار ایران را سرمشق خود قرار دهند».

شیخ‌القراء مصر در مراسم تجلیل خود چنین ادامه داد: «من امروز گریه كردم به خاطر این همه احساس، شعور و فهمی كه در جمهوری اسلامی ایران برای بزرگداشت و تكریم از بزرگان وجود دارد و از تمام كسانی كه این مراسم را اجرا كردند، تشكر می‌كنم».

وی همچنین با اشاره به فعالیت‌های روزانه خود تصریح كرد: «من در هر شبانه‌روز بعد از نماز صبح پنج جزء از قرآن كریم را تلاوت می‌كنم و بالطبع علاوه بر كارهای دینی به سایر امور شخصی و منزل نیز رسیدگی می‌كنم».

شعیشع گفت: «در طول زندگی خودم و این 80 سال كه با قرآن بودم، دعای دائمی كه شبانه‌‌روز در نمازهایم از خداوند می‌خواهم، این است كه «اللهم لا تحرمنی من خدمة كتابك حتی القاك»،(خدایا من را از خدمت به كتابت محروم نكن تا وقتی كه تو را ملاقات كنم).

در مراسم تجلیل از این استاد برجسته، مجری برنامه از شعیشع خواست تا به اشتیاق عاشقان صدایش كه در مجلس حاضر هستند، پایان بخشد و آیاتی از قرآن را برای آن‌ها تلاوت كند، استاد شعیشع نیز در ابتدا عنوان كرد كه دكتر من را از تلاوت قرآن منع كرده است، اما با اصرار فراوان مجری برنامه به یك‌باره و در حالی‌ كه بیش از 80 سال داشت، با صدایی رسا شروع به تلاوت كرد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ...»

 

منبع : http://qariquran.blogfa.com/cat-1.aspx

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: الگوهای قرائت قرآن،     |
نظرات() 

مجلس ترحیم شیخ‌القراء مصر بدون حضور مسئولان الازهر برگزار شد

خانواده «ابوالعینین شعیشع» شیخ‌القراء فقید مصر دیروز، سوم تیرماه، از غیاب مسئولان الازهر و مقامات دولتی در مجلس ترحیم این استاد برجسته فن قرائت انتقاد كردند و این حركت را بیانگر كم‌رنگ شدن ارزش‌های دینی در مصر دانستند.

به گزارش روزنامه «الیوم السابع» چاپ مصر، مجلس ترحیم ابوالعینین شعیشع، شیخ القراء فقید مصر، بعدازظهر دیروز در حالی در مسجد «خلفاء الراشدین» شهرك «نصر»(نزدیكی قاهره) در حالی برگزار شد كه مسئولان دانشگاه الازهر، مقامات دولتی و نمایندگان احزاب مختلف این كشور در مراسم غایب بودند.

این مراسم تنها با حضور اعضای خانواده، تعدادی از مریدان و برخی قاریان برجسته مصری برگزار شد و در آن هیچ یك از نمایندگان شورای وزیران مصر، مسئولان یا نمایندگان الأزهر، مفتی و وزیر اوقاف مصر و احزاب اسلامی این كشور در رأس آن‌ها نمایندگان «اخوان المسلمین» حضور نداشتند.

مراسم ترحیم ابوالعینین شعیشع با قرائت آیاتی از قرآن كریم توسط تعدادی از قاریان حاضر همچون شیخ «محمود صدیق المنشاوی»، شیخ «محمد الطبلاوی» و همچنین «حسن المرعب»، نماینده قراء لبنانی، آغاز شد و در این محفل مسئول شبكه ماهواره‌ای «الفجر» و نماینده‌ای از سفارت عربستان سعودی در قاهره نیز حضور داشتند.

خانواده استاد شعیشع ضمن انتقاد از غیاب گروه‌های مختلف در مراسم و ابراز ناراحتی خود از این مسئله، این حركت را بیانگر بی‌توجهی به ارزش‌های دینی در مصر پس از انقلاب این كشور دانستند.

 نوه ابوالعینین شعیشع:

مسئولان حكومتی مصر در حالی در مراسم ترحیم مرحوم ابوالعینین شعیشع حاضر نشده‌اند كه دولت عربستان نماینده خود را برای عرض تسلیت به این مجلس فرستاده و حتی نماینده قاریان لبنانی نیز در این مراسم حضور یافته بود

«محمد شعیشع»، نوه استاد ابوالعینین شعیشع و رئیس یكی از دفاتر دادگاه تجدیدنظر قاهره، عدم حضور نمایندگان دولتی و مسئولان الازهر و وزارت اوقاف مصر در مراسم تشییع پیكر شیخ‌القراء مصر را تأسف‌برانگیز خواند و گفت: این اقدام بیانگر از بین رفتن ارزش‌های دینی در دولت جدید مصر است.

وی تأكید كرد: پیش‌تر ارزش‌های دینی قابل احترام بود و نماینده‌ای از شورای وزیران برای عرض تسلیت در مجلس عزا حاضر و خبر وفات شخصیت‌های برجسته دینی در روزنامه‌های رسمی منتشر می‌شد، در حالی كه این روزها این چنین نیست.

نوه ابوالعینین شعیشع همچنین تصریح كرد: چنین رفتارهایی منجر به بی‌ارزش‌شدن مقام قراء در مصر خواهد شد؛ كشوری كه مهد پرورش قاریانی بوده است كه به جوانان قرآن و علوم قرآنی آموزش داده و الگویی برای آنان بودند.

وی خاطر‌نشان كرد: مسئولان حكومتی مصر در حالی در مراسم ترحیم مرحوم ابوالعینین شعیشع حاضر نشده‌اند كه دولت عربستان نماینده خود را برای عرض تسلیت به مجلس فرستاده و حتی نماینده قاریان لبنانی نیز در این مراسم حضور یافته است.

گفتنی است، استاد «ابوالعینین شعیشع»، شیخ‌القراء مصر و دبیركل اتحادیه قاریان و حافظان قرآن این كشور، روز پنجشنبه، دوم تیرماه، در سن 89 سالگی دعوت حق را لبیك گفت.

استاد ابوالعینین‌ شعیشع، در سال 1343 هجری قمری مصادف با 1922 میلادی در «بیلا» از توابع استان «كفرشیخ» متعلق به مصر علیا به دنیا آمد. وی مراحل اولیه قرائت را در دوران كودكی زیر نظر خانواده خود فراگرفت و سپس در محضر استادان فن قرائت به تكمیل این علم پرداخت.

شعیشع در 17 سالگی برای اولین بار در رادیوی مصر به تلاوت قرآن پرداخت و این موفقیت خود را مرهون مساعدت‌هاى مرحوم استاد شیخ «عقیق» شاعر و مؤلف داستان پیامبر بزرگ اسلام(ص)، می‌داند و از این به‌ بعد بود كه تلاوت‌های استاد شعیشع پیوسته از همه رادیوهاى كشورهاى عربی و اسلامى پخش می‌شد.

مرحوم استاد شعیشع تنها قارى عصر خود بود كه به‌ روش استاد كل قرائات و نابغه زمان، مرحوم «محمد رفعت»، به تلاوت مى‌پرداخت و به‌ همین سبب از مشاهیر عصر خود به‌ شمار مى‌رفت و همواره مشتاقان قرآن كریم از قرائت او بهره مى‌بردند.

وی به دلیل تلاوت‌های زیبا و منحصر به فردش نشان افتخار «الرافدین» از عراق (بالاترین نشان افتخار این كشور)، نشان «الارز»(برنج) از لبنان، نشان‌های «استحقاق»(شایستگی) از سوریه و فلسطین و نشان‌های افتخار دیگری از تركیه، سومالی، پاكستان، امارات و برخی كشورهای اسلامی را دریافت كرد.

 

منبع : http://qariquran.blogfa.com/cat-1.aspx

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390    | توسط: سیدمرتضی قاضوی    | طبقه بندی: الگوهای قرائت قرآن،     |
نظرات()